تبليغاتX
فیزیک مکانیک
سينماتيک (حرکتشناسی)
 

   تعريف سرعت متوسط: به نسبت  جابجايی متحرک به مد ت زمان جابجايی سرعت متوسط گويند

در شکل گرافيکی زير مقدار سرعت متوسط ۲۵مايل بر ساعت است واحد  يا يکای سرعت متوسط در دستگاه متريک(SI) متر بر ثانيه است

 

                                                               

انواع حرکتها:

حرکت متحرک بر روی خط راست بطور کلی به دو دسته تقسيم می شود۱- حرکت يکنواخت۲-حرکت شتابدار

۱-حرکت يکنواخت:حرکتی است که متحرک مسافتهای متوالی و مساوی را در زمانهای مساوی ومتوالی طی ميکند                                                                                                                     

مثال:متحرکی مطابق شکل از مبدا مختصات در حال حرکت است و۵۰ متر را در ۵ ثانيه طی ميکند نمودار

مکان زمان متحرک را رسم کنيد؟

p

نمودار سرعت زمان برای متحرک زير در حرکت يکنواخت:

 

حرکت شتابدار: به دودسته است۱-حرکت شتابدار تند شونده۲- حرکت شتابدار کند شونده

متال برای حرکت شتابدار تند شونده:ونمودار مکان زمان ان

مثال:در شکل زير سه اتومبيل در حرکت هستند اتومبيل ابی وقرمز  رفته رفته سرعتشان زياد تر می شودکه  نوع حرکتشان تند شونده است ولی سرعت اتومبيل سبز تابت می ماند که نوع حرکت ان يکنواخت است شتاب يا تغييرات سرعت اتومبيل ابی رنگ بيشتر از اتومبيل قرمز رنگ است و همانطور که ديده می شود از هر دو اتومبيل سبقت می گيرد

 

مقايسه نمودار مکان زمان سه اتومبيل فوق نشان ميدهد که اولا چون هر سه متحرک در جهت مثبت محور افقی در حرکتند شيب هر سه نمودار صعودی است ميدانيم که شيب نمودار مکان زمان در هر لحظه نشان دهنده سرعت لحظه ای متحرک است وچون سرعت اتومبيل ابی(A) بيشتر از اتومبيلB,C است شيب نمودار مکان زمان ان بيشتر استوجون اتومبيل سبز رنگ دارای حرکت يکنواخت يعنی سرعت ثابت است بنابراين مقدار شيب ان در هر لحظه ثابت است

نمودار سرعت زمان برای حرکت شتابدار زير:

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 15:46 توسط محمد |

بردارها

جمع  بردارها(برايند) به روش چند ضلعی : در اين روش اگربا مقياس يکسان بردارها را به ترتيب به د نبا ل يکد يگر رسم کنيم بردار برايند برداری است که ابتدا يش روی مبدا بردار اول و انتهايش روی انتهای بردار اخرخواهد بود.

مثال: متحرکی مطا بق مختصات زير بترتيب در سه موقعيت مکانی  قرار ميگيرد با رسم شکل اولا)موقعيت متحرک را در محورهای مختصا ت نشا ن دهيد ثانيا)بردار جابجايی متحرک را برای هر تغيير مکان نشان دهيد ثالثا)بردار برايند جابجايی متحرک رانشان داده وبزرگی ان را محاسبه کنيد؟ 

,بزرگی بردار برا يند

dx=x3-x1, dy=y3-y1,  dz=z3-z1

نکات ريا ضی: 

dx = (x3 - x2 + x2 - x1) = (x3 - x2) + (x2 - x1
dy = (y3 - y2 + y2 - y1) = (y3 - y2) + (y2 - y1
dz = (z3 - z2 + z2 - z1) = (z3 - z2) + (z2 - z1,

dx=d1x+d2x,  dy=d1y+d2y, dz=d1z+d2z.

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 15:24 توسط محمد |

نظريه جنجالي فيزيكدان جوان ايراني
نظريه جنجالي فيزيكدان جوان ايراني
برداشت شده از شبکه فیزیک هوپاhttp://www.hupaa.com: پروفسور شهریار صدیق افشار دانشمندایرانی دانشگاه روئن در گفت ‌و گو با ایسنا تشریح کرد: چالش جدی درنظریه مشهور «بوهر» پس از 80 سال.

[ اخبار فيزيك ]

 صحه برندگان جايزه نوبل براهميت نظريه جنجالي فيزيكدان جوان ايراني

برگرفته از آرشيو خبري ايسنا (خبرهاي گذشته)

پروفسور شهريار صديق افشار دانشمندايراني دانشگاه روئن در گفت ‌و گو با ايسنا تشريح كرد: چالش جدي درنظريه مشهور «بوهر» پس از 80 سال. 

فرستنده خبر: باران محسني

پروفسور شهريار صديق افشار، استاد جوان ايراني دانشگاه «روئن» آمريكا كه با ارائه نظريه‌اي درباره ماهيت دوگانه نور، نظريه «بوهر» - از پذيرفته شده ترين نظريه‌هاي فيزيك كوانتوم - را پس از هشتاد سال با قاطعيت رد كرده است، با چاپ نتايج آزمايش تازه‌اش در يكي از معتبرترين مجلات فيزيك جهان كه جمعي از داوران آن از برندگان جايزه نوبل فيزيك هستند، بار ديگر بر اهميت نظريه بنيادينش صحه گذاشت.

به گزارش خبرنگار «علمي» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، بر اساس نظريه پروفسور صديق افشار كه با آزمايش‌هاي مختلف صحت آن را نشان داده، نور مي‌تواند به صورت همزمان، ماهيت موجي و ذره‌يي داشته باشد.

در صورت اثبات اين فرضيه جديد، بر بخش مهمي از نظريه «تعبير كپنهاك» نيلرز بوهر - فيزيكدان مشهور دانماركي - خط بطلان كشيده مي‌شود.

بر اساس بخشي از نظريه بوهر كه به اصل «مكمليت» موسوم است، ماهيت دوگانه موجي – ذره‌يي نور در هيچ سيستمي به طور همزمان قابل مشاهده نيست و با توجه به نحوه طراحي آزمايش، تنها يكي از دو پديده موجي يا ذره‌يي بودن نور نمود مي‌يابد؛ در حالي كه به ادعاي پروفسور صديق افشار، وي در آزمايش ابداعي خود كه نتايج آن اينك در يكي از معتبرترين مجلات فيزيك دنيا به چاپ رسيده، به روشي نشان داده كه نور مي‌تواند به طور همزمان ماهيت ذره‌يي و موجي داشته باشد.

به گفته اين استاد فيزيك، تئوري وي مي‌تواند برخي مفاهيم فيزيك مهم و اساسي فيزيك و همچنين مباحث و مسائل مطرح در حوزه اختر فيزيك و كيهان شناسي از جمله ماهيت ماده و انرژي تاريك، انفجار بزرگ (بيگ بنگ)، ساختار فضا زمان و .. . را نيز با ديد گاهي كاملا جديد توضيح دهد.

از بعد تاريخي نيز اين نظريه مي‌تواند به سلطه هشتاد ساله نظريه «بوهر» و تئوري‌هاي منبعث از آن در حوزه مكانيك كوانتوم كه آلبرت انيشتن فيزيك‌پيشه‌ نام‌آور قرن نيز با وجود تلاشي كه كرد نتوانست آن را رد كند پايان دهد.

به گزارش ايسنا طرح اين نظريه جسورانه از سوي پروفسور صديق افشار و تاييد اين تئوري كه البته مستلزم انجام آزمايش‌هاي مختلف و توجه و بررسي دقيق از آن از سوي جامعه فيزيك در روندي طولاني و چندين ساله است از جنبه‌اي ديگر نيز حائز اهميت بسيار است و آن طرح يك مبحث بنيادي و جريان ساز در حوزه فيزيك از سوي يك دانشمند ايراني پس از قرن‌ها تقليد و رخوت علمي كشور در حوزه علوم جديد است.

پروفسور شهريار صديق افشار، فيزيكدان ايراني مقيم بوستون در گفت‌وگويي تلفني با خبرنگار گروه «علمي - پژوهشي» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) با اشاره به چاپ مقاله خود در اين زمينه در مجله «Foundations of Physics» اظهار داشت: چاپ مقاله آزمايش‌هاي اخير من در اين مجله كه ويراستار اصلي آن – جرالد هدوت - و تعدادي ديگر از ويراستاران آن از برندگان جايزه نوبل فيزيك هستند و بر خلاف اغلب مجلات علمي در هر شماره آن تنها تعداد بسيار معدودي از مقالات داوري شده چاپ مي‌شوند، نشان دهنده توجه جامعه فيزيك به اهميت اين آزمايش است كه راه را براي ارائه رسمي تئوري جديد درباره ماهيت نور هموار مي‌كند و تاكيدي است بر اين كه جامعه فيزيك نمي‌تواند به سادگي از كنار اين تئوري كه بعد از هشتاد سال با آزمايش‌هاي عملي و تئوري بوهر را به چالش كشيده است، بگذرد.

اين استاد و فيزيكدان جوان ايراني كه نخستين بار، دو سال و نيم پيش با چاپ مقاله‌اي در مجله علمي «نيوساينتيست» نظريه جنجالي خود را مطرح كرده است، از آنچه بي توجهي و مقاومت فيزيكدانان در برابر اين نظريه چالش برانگيز و خصوصا برخوردهاي تبعيض آميز با خود، خواند، انتقاد و خاطر نشان كرد: علت اين كه اين نظريه را پيش از طرح در ژورنال‌هاي تخصصي فيزيك در نشريه «نيوساينتيست» ارائه كردم شكستن جو سنگين و مقاومتي بود كه در برابر طرح اين نظريه ساختاري و چالش برانگيز ايجاد شده بود، به طوري كه حتي اجازه طرح اين مساله را نمي‌دانند. در واقع طي دو سال و نيم گذشته اين نظريه از سوي افكار عمومي مورد داوري قرار گرفت و كساني كه در برابر طرح اين چنين نظريه‌اي مقاومت مي‌كردند متوجه شدند كه نمي‌توان به سادگي از كنار آن گذشت و چنين مبارزه و پيگيري‌اي بود كه جامعه فيزيك را در بالاترين سطح ناچار به تاييد اهميت اين آزمايش كرد.

پژوهشگر سابق دانشگاه هاروارد كه در دوران نوجواني نيز از برگزيدگان يكي از نخستين دوره‌هاي جشنواره بين‌المللي «خوارزمي» بوده است، تصريح كرد: طرح اين نظريه جديد كه پس از هشت دهه بر بخش مهمي از نظريه «تعبير كپنهاك» بوهر خط بطلان مي‌كشد، مي‌تواند انجماد و سد فكري‌اي را كه در جامعه فيزيك ايجاد شده و اجازه تفكر را از فيزيكدان‌ها سلب كرده و آنها را به پذيرفتن بي چون و چراي نظريه‌هاي قبلي وا مي‌دارد، بشكند و راه را براي حركت به سمت ايده‌ي جديد در عرصه فيزيك هموار كند.

پروفسور صديق‌افشار در گفت‌وگو با ايسنا درباره آزمايش چالش‌برانگيز خود اظهار داشت: اساس تحقيقات من مبتني بر يك آزمايش مشهور درباره پديده «تداخل» است كه طي آن به صفحه‌اى كه شكاف يا سوراخ ريزى روى آن قرار دارد نور تابانده مي‌شود. در مقابل اين صفحه، صفحه ديگرى قرار دارد كه بر روى آن دو سوراخ ريز ايجاد شده است. نورى كه از شكاف اول عبور مي‌كند به اين دو شكاف تابانده مي‌شود و پس از خروج از اين دو شكاف به صورت دو پرتو بر روى يك صفحه عكاسي مي‌افتد كه در فاصله معيني در برابر صفحه دوم قرار دارد. از آنجا كه نور به صورت موج عمل مي‌كند اين دو پرتو نور بر روى صفحه با يكديگر برخورد كرده و پديده «تداخل» رخ مي‌دهد.

به گفته وي، اگر پرتوهاي تابانده شده در حالي كه هر دو در نقطه حداكثر يا حداقل خود قرار دارند با يكديگر تلاقي كنند، نقطه‌اى نوراني‌تر روى صفحه عكاسي ظاهر مي‌شود و اگر دو پرتو در حالتي متفاوت با يكديگر تلاقي كنند، اثر يكديگر را خنثي كرده و به صورت نقطه‌اي تاريك بر روى صفحه ظاهر مي‌شوند.

پروفسور صديق افشار درباره آزمايش ابداعي خود كه به گفته وي نخستين‌بار در موسسه خصوصي «مطالعات ازدياد جرم بر اثر تابش» در بوستون انجام شده اظهار داشت: در اين آزمايش كه اساس بسيار ساده‌اي دارد، يك پرتو ليزرى به صفحه‌اى تيره كه داراى دو سوراخ است تابانده مي‌شود. از آنجا كه به جاي نور معمولي از ليزر استفاده مي‌شود نيازى به صفحه اول كه داراى يك سوراخ است نيست.

در فاصله دور از صفحه، لنزي قرار دارد كه نوري را كه از داخل هر روزنه مي‌آيد جذب مي‌كند و مجددا پرتوهاي منتشر شده را بر روي يك آينه متمركز مي‌كند كه هر كدام را به يك آشكار ساز فوتون جداگانه باز مي‌تاباند؛ بدين ترتيب مي‌توان با توجه به شدت و ضعف پرتو ليزرى، تعداد فوتون‌هايي را كه از هر سوراخ بيرون مي‌آيند ثبت كرد.

پروفسور صديق افشار با اذعان به اينكه ثبت مقدار فوتون‌هايي كه به سمت هر روزنه مي‌روند به مفهوم ماهيت ذره‌اي نورست، درباره چگونگي اثبات نمود همزمان دو پديده ذره‌يي و موجي بودن نور در اين آزمايش به ايسنا گفت: در آزمايش پيشنهادى الگوى تداخل به صورت مستقيم مشاهده نمي‌شود بلكه به شكل غيرمستقيم به اثبات مي‌رسد. بدين منظور تعدادي سيم‌هاي نازك درست در جايي كه بايد فريزهاي تاريك از الگوي تداخلي وجود داشته باشند، قرار داده مي‌شوند. سپس يكي از روزنه‌ها بسته مي‌شوند در اين حالت از تشكيل الگوي تداخلي جلوگيري مي‌شود و نور به راحتي همزمان با خروج از يك روزنه تكي، منتشر مي‌شود، به اين ترتيب بخشي از نور كه به سيم‌هاي فلزي برخورد مي‌كند در تمام راستاها متفرق مي‌كند و اينكه نور به آشكار ساز فوتون‌هاي مربوط به آن روزنه برسد بي مفهوم مي‌شود، اما هنگامي كه روزنه بسته، كامل باز شد، شدت نور در هر آشكار ساز به مقدار اوليه (زماني كه سيم‌ها در محل قرار داده نشده بودند) باز مي‌گردد چون سيم‌ها در فريزهاي تاريك از الگوي تداخلي قرار دارند كه نور حاصل از دو شكاف يكديگر را خنثي مي‌كنند و در نتيجه هيچ نوري به آنها برخورد نكرده و بنابراين هيچ يك از فوتون‌ها منتشر نمي‌شوند.

به اعتقاد وي، اين امر حاكي از وجود الگوي تداخلي يعني حالتي است كه شكل موجي نور نمود مي‌يابد، در حالي كه مي‌توان شدت نور خارج شده از هر شكاف را نيز با يك آشكار ساز فوتون اندازه گيري كرد و تعداد فوتون عبوري از ميان هر شكاف را تعيين كرد؛ بدين ترتيب اين آزمايش بطلان اصل مكمليت را اثبات مي‌كند.



پروفسور صديق افشار با اشاره به اينكه كريستوفر استابز از دانشگاه هاروارد نيز اين آزمايش را در آزمايشگاه دانشگاه و با حضور خود وي بررسي كرده و به نتيجه مشابهي دست يافته است، خاطرنشان كرد: در ادامه تحقيقات، اخيرا اين آزمايش، با تغيير دتكتورها و سيستم آماري، به صورت تك‌فوتوني نيز انجام شده كه نتايج كاملا مشابهي در پي داشته است كه در مقاله ارائه شده در مجله «‌Foundations of Physics» تشريح شده است. چاپ مقاله مربوط به آزمايش اخير كه تاييد آزمايش اوليه نيز هست، در واقع نخستين بازبيني و داوري رسمي درباره نظريه مطرح شده درباره ماهيت نور است كه البته پيش از آن نيز طي دو سال گذشته، آزمايش‌هاي ديگري انجام شده بود كه مسائل مطرح شده پيرامون آزمايش اوليه در آنها به طور جدي مورد توجه قرار گرفته بود.

وي تصريح كرد: در حال حاضرضمن پاسخگويي به ايرادات و نظرات منتقدان بطور عمومي با نوشتن مقالاتي در مجلاتي نظير «American Journal of Physics» و طرح مباحث آموزشي اين آزمايش، در حال طراحي يك سري آزمايشهاي جديد هستم كه از سال آينده اجرا خواهد شد.

پروفسور صديق افشار در ادامه در پاسخ به سوال خبرنگار ايسنا درباره ماهيت ظاهرا متناقض نور، طبق نظريه‌ي وي، گفت: اگرچه مشاهده‌ي هم‌زمان ماهيت دوگانه‌ي موجي ذره‌يي نور، امري به نظر متناقض است ولي آن طور كه در آزمايش نشان داده شده، نور حقيقتا چنين ماهيتي دارد؛‌ با اين نظريه، دنياي فيزيك، وارد عرصه جديدي مي‌شود و بايد منتظر آينده بود تا مفهوم واقعي اين مساله و نتايج آن به تدريج روشن شود.

وي با تاكيد بر اينكه هيچ موجود ذره‌ يا موجي، نمي‌تواند هم‌زمان يا دفعتا به ديگري تبديل شود و به هرحال يكي از آنها يا هردوي آنهاست، اظهار داشت: به عقيده من نور شامل يك قسمت موجي و يك قسمت ذره‌يي است كه توسط قسمت موجي به پيش رانده مي‌شود كه البته در آزمايشهاي بعدي، قصد داريم قسمت موجي نور را ايزوله كرده و آن را بصورت مجزا بررسي و آثار فيزيكي مترتب بر آن را مطالعه كنيم.

فيزيكدان ايراني دانشگاه «روئن» تاكيد كرد: البته براساس تئوري جديد «هم‌آفريني» (OMNIGENESIS) كه با هدف يافتن منشأ اينرسي در اجسام ارائه كرد‌ه‌ام و در واقع اين آزمايش‌ها در راستاي طرح آن نظريه بوده، مي‌توان ماهيت جالب نور را كاملا توجيه كرد.

اين استاد فيزيك و پژوهشگر سابق دانشكده دانشگاه «هاروارد» خاطرنشان كرد: براي آزمايش اين تئوري بايد نحوه بر هم كنش دو جرم را كه منبع تشعشع الكترومغناطيس تلقي مي‌شوند بررسي مي‌كردم كه طبق اين تئوري امواج حاصل از آنها با هم تداخل دارند. در حل اين مساله كه به two body problem موسوم است براي من بسيار مهم بود كه ماهيت موجي (پيوسته) يا ذره‌يي پرتوهاي تابش شده از آنها را مشخص كنم كه با انجام آزمايش اخير ثابت شد كه ميدان تابشي ذرات بنيادي به صورت موجي است.

وي در گفت‌و‌گو با ايسنا خاطرنشان كرد: بر اساس اين تئوري ذرات بنيادي به عنوان منبع تابش امواج الكترومغناطيس در نظر گرفته مي‌شوند و بدين ترتيب مي‌توان اينرسي را بدون استفاده از قانون «ماخ» كه در نسبيت عمومي انيشتين به كار رفته، توضيح داد.

پروفسور صديق افشار با بيان اين كه اين نظريه توانايي توضيح برخي مفاهيم مهم فيزيك از جمله ماده تاريك، انرژي تاريك، جهت زمان و ساختار فضا زمان و مباحثي در كيهان‌شناسي را دارد، تصريح كرد: تابش امواج از ذرات بنيادي پديده‌اي دائمي است كه انفجار بزرگ يا «بيگ‌بنگ» نقطه اوج آن بوده كه در اثر نزديكي فوق‌العاده ذرات بنيادي و برهم كنش شديد امواج گسيل شده از آنها به وقوع پيوسته است.


خبرهاي مرتبط:


پروفسور صديق افشار، فيزيكدان ايراني مقيم آمريكا در گفت‌وگو با ايسنا:
هشتاد سال تسليم جامعه فيزيك در برابر نظريه «بوهر» از لحاظ ساختارشناسي علمي قابل تأمل است
http://64.40.99.49/Main/NewsView.aspx?ID=News-410806&Lang=P

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 22:56 توسط محمد |

الفباي فيزيك - نيروها

نيروها..........

ماهمواره بااعمالي مانند كشيدن،هل دادن وبلندكردن يك جسم سروكارداريم.اين عمل كشيدن يا هل دادن يك جسم،نيروناميده مي شود.

نيرو را بر حسب نيوتن N اندازه مي گيرند .

بردارهاي نيرو...

يكي از روش هايي كه مي توان از آن براي نمايش نيروها بهره برد،رسم برداراست.

يــك بـردار نـيرو، پاره خطي جهتدار است،كه ابتداي آن از نقطه ي اثر نـيرو شروع مي شود.طول اين پاره خط ،اندازه ي نيـرو و فلش آن ، جهت نيـرو را نـشان مي دهد.

نيرو هاي واكنش ...

هنگامي كه شما با نيرو بر يك سطح فشار وارد مي كنيد، آن سطح نيز نيرويي را كه سطح بر شما وارد مي كند،نيروي واكنش و نيرويي را كه شما بر سطح وارد مي كنيد ، نيروي كنش(عمل) مي نامند.

قانون سوم نيوتون...

براي هر كنشي يك واكنش مساوي و مخالف ان وجود دارد.

نيروي گرانشي(ثقل)

ميان دو جسم دلخواه ،نيروي كوچكي وجود دارد كه موجب مي شود آن دو جسم به طرف هم كشيده شوند.اگر اجسام مورد نظر زمين باشد ، اين نيرو قابل توجه خواهد بود.ما(جسم1)در هر جاي زمين(جسم2) كه باشيم، نيرويي نسبتا قوي ما را به طرف سطح زمين مي كشد.ما اين نيروي كشش رو به پايين را نيروي گرانشي مي ناميم.

وزن نيرويي كه از طرف زمين به يك جسم وارد مي شود و آن را به طرف خود مي كشد، وزن جسم ناميده مي شود.آن را بر حسب نيوتون اندازه گيري مي كنند.اگر زميني نباشد كه جسم را به طرف خود بكشد، جسم نيز وزن نخواهد داشت.اما همچنان جرم خواهد داشت.

مزاحمت نيروي اصطكاك احساس نيروي اصطكاك ــ اگر انگشت خود را بر روي پشت دستتان بماليد ،نيروي اصطكاك را (گرما)بر روي پوست دستتان احساس خواهيد كرد.

مفيد يا مزاحم بودن اصطكاك ــ وقتي كه نيروي اصطكاك اعمال مي شود ، مي تواند برايمان مفيد باشد ويا موجب اذيت وآزارمان شود. مثلاً نيروي اصطكاك اين امكان را به ما مي دهد كه دوچرخه را به حركت درآوريم امّا از طرف ديگه ، ركاب زدن را برايمان مشكل مي كند.

اصطكاك مخالف حركت ــنيروي اصطكاك وارد بريك جسم همواره با نيرويي كه سعي مي كند جسم را به حركت درآورد يا آن را درحالت حركت نگه دارد ، مخالفت مي كند.

اندازه گيري نيروها

يكي از راههاي اندازه گيري نيرو ، استفاده از يك نيروسنج يا نيوتون سنج است. يكاي اندازه گيري نيرو نيوتون نام دارد.

اندازه گيري ميزان كشش اجسام...

ميزان كشش اجسام به جنس ونيرويي كه به آنها وارد مي شود ، بستگي دارد وقابليّت كشش برخي از آنها نسبت به بقيه بيشتر است.

قانون هوك...

بنا به قانون هوك ، افزايش طول اجسام با نيروي وارد بر آنها نسبت مستقيم دارد. نمودار نيروي وارد بر آن ، بر حسب افزايش طول آن ، به صورت يك خط راست در مي آيد كه از مبدأ مختصات مگذرد.

حد كشساني (الاستيك) ــاجسام اگر بيش از حد معيني كشيده شوند ،نمودار نيرو بر حسب طول ، به صورت خط راست در نمي آيد .در اين حالت ، اگر نيروي وارد بر جسم را حذف كنيم ، جسم به شكل اولية خود بر نمي گردد. اين حد معين را حد كشساني (الاستيك)مي نامند.

نيروهاي متعادل

اثر چر خشي يك نيرو...

اجسام مي توانند حول يك محور بچرخند. نيروي وارد بر جسم بايد تا حدي از محور فا صله دا شته باشد.

اثر چر خشي يك نيرو را گشتاور نيرو مي نامند كه مقدار آن برابر است با:حاصلضرب نيرو در فاصلةعمودي نيرو تا نقطة اثر آن.

گشتاورهاي متعادل اگر چند نيرو بر يك جسم اثر كند ، مي توان گشتاور نيروهايي را كه جسم را در جهت ساعتگرد مي چرخانند با هم جمع كرد و يك گشتاور كل در جهت سا عتگرد به دست آورد. اگر جسم در حال تعادل با شد، اين گشتاور به دست آمده با گشتاور كلي كه در جهت خلاف ساعتگرد اعمال مي شود، برابر خواهد بود.

اندازه گيري حركت

اندازه گيري حركت...

براي اندازه گيري فواصل زماني، همواره بايد از يك زمان سنج استفاده كرد.در اين زمان سنج هنگامي كه نوار كاغذي از زيرهرم مرتعش اين زمان سنج مي گذرد، نقاطي بر روي آن چاپ مي شود. اين زمان سنج هميشه50 نقطه در هر ثانيه بر روي نوار كاغذي چاپ مي كند . بنابراين با شمردن تعداد نقطه ها، مي توان مقدار گذشت زمان (بازه زماني) را حساب كرد.

تندي تندي يك جسم ، برابر با مسافتي است كه جسم در يك ثانيه (يا يك ساعت) طي مي كند. تندي يك جسم را مي توان از معادلة زير حساب كرد:زمان/مسافت=تندي .

تندي را بر حسب مايل بر ساعت ، يا كيلومتربر ساعت ، يا متر بر ثانيه ، يا سانتي متر بر ثانيه اندازه مي گيرند.

تندي و زمان...

ما در مسيري كه طي مي كنيم ، بازگشت زمان ، تندي ما نيز تغيير مي كند . اغلب مهم است كه بدانيم در هر لحظه با چه تنديي حركت مي كنيم . سرعت سنج اتومبيل ، تندي لحظه اي را نشان مي دهد . اين سرعت سنج در زمان هاي (7،...،1،0)ثانيه تنديهايي را كه نشان مي دهد،به ترتيب برابر0،6،12،18، 18،18،9 و0 متر بر ثانيه است. با توجه به زمان تنديهاي داده شده ، مي توان نمودار سرعت اتومبيل را رسم كرد.

سرعت ...

سرعت، تنديي است دريك جهت معين (يعني سرعت دو قسمت دارد تندي وجهت).

جابجايي مسافتي است كه دريك جهت معين توسط جسم متحرك طي مي شود.

جمع سرعت ها...

مثلاً سرعت يك هاوركرافت مجموع دو سرعت است. اگر سرعت موتور4متر بر ثانيه وسرعت باد 3متر بر ثانيه باشد ، سرعت هاوركرافت مي تواند 1 متر بر ثانيه يا 7 متر بر ثانيه محاسبه گردد، كه مقدار هر يك از اين سرعتها به جهت باد بستگي دارد.

نيرو و حركت

نيرو به دو روش بر حركت اجسام تأثير مي گذارد :

(1)اگر جسم سا كن با شد ، سا كن مي ما ند واگر متحرك باشد ، با سرعت ثابتي به حركت خود ادامه دهد.

(2)همواره يك نيروي نا متعادل ( نيروي بر آيند ) شتاب ايجاد مي كند.

نيرو وشتاب

قانون دوم نيوتون دربارة حركت ...

شتاب يك جسم با نيروي وارد بر آن متناسب است. اين امر موجب مي شود كه جرم جسم ضريب ثابتي باشد و تغيير نكند .

محاسبة شتاب ...

با استفاده از معادلة S=1/2at^2 ،شتاب (a) را حساب كنيد. زمان لازم براي چاپ 50 نقطه يك ثانيه است. بنا براين ، a=2s مي شود.

معادله اي براي قانون دوم نيوتون ...

شتاب×جرم= نيرو

F=m a

اندازه حركت

وقتي توپ را در حال حركت را متوقف كنيم ، ضربهاي احساس مي كنيم. زيرا توپ اندازه حركت دارد ومقدار آن برابر «سرعت توپ×جرم توپ» است.

اندازه حركت كسب شده = ضربه

اندازه حركت كسب شده = زمان× نيرو

مدت زماني كه نيرو اثر مي كند/اندازه حركت = نيرو

و به طور كلي،

آهنگ تغيير اندازه حركت =نيرو

رابطةاخير، شكل ديگر قانون دوم نيوتون است.

فشار

مقدار نيروي وارد بر سطح 1m^2 ، فشار ناميده مي شود.

P=F/A يا مساحت/ نيرو = فشار

فشار در مايعات

آب در داخل آكواريوم به طور تعجب آوري سنگين است و حتي سنگين تر از مقداري كه فكرش را مي كنيد. وزن آب آكواريوم به طرف پايين بوده وفشاري بر ته مخزن وارد مي كند. شما مي توانيد با تقسيم كردن وزن آب بر مساحت ته مخزن، اين فشار را حساب كنيد.

معادله اي براي فشار مايعات...

فشار درون يك مايع برابر است با مساحت تقسيم بر نيرو ، كه در آن نيرو عبارت است از وزن مايعي كه بالاي مساحت مورد نظر قرار دارد.

فشار از طريق مايعات منتقل مي شود

تلمبة دو چرخهاي را پر از آب كرده وانگشت خود را روي سوراخ انتهايي آن قرار دهيد. اكنون سعي كنيد كه با فشار دادن دستة تلمبه، آب داخل آن را متراكم كنيد.

حجم آب داخل تلمبه كمتر نمي شود ونيرويي كه به دستة تلمبه وارد مي كنيد از طريق آب به انگشت شما وارد مي شود.

فشار سنج مانومتر

مانومتر لولة U شكلي است كه حاوي مايع است و براي اندازه گيري فشار گاز به كار مي رود. مخزن گاز از طريق لولة رابط به لولة Uشكل وصل است. فشار گاز در يك شاخة لولة U موجب پايين رفتن مايع و در شاخة ديگر موجب بالا رفتن آن مي شود تا آنكه فشار مايع با فشار گاز به حالت تعادل درآيد. فشار گاز را با اندازه گيري اختلاف ارتفاع مايع در دو ستون (بر حسب سانتيمتر يا متر ) تعيين مي كنند.

بارومتر فلزي

بارومتر (جو سنج ) وسيله اي است كه فشار جو را اندازه مي گيرد. در يك جو سنج فلزي از يك قوطي فلزي نازك و دربسته ، كه هواي داخل آن خارج شده است، استفاده مي شود.

اگر فشار هوا بالا برود، قسمت بالا و پايين قوطي اندكي به طرف داخل فرو مي رود واهرمي كه متصل به زنجير است موجب حركت عقربه مي شود. هنگام كم شدن فشار هوا، قوطي توسط فنر محكمي به حالت اولية خود بر مي گردد.

منبع :www.schoolnet.ir

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 20:8 توسط محمد |

مفاهيم و قوانين مكانيك نيوتني

نوشته: حسين جوادي

مقدمه

آخرين فردي كه انديشه هايش بر نيوتن و فرمول بندي مكانيك كلاسيك تاثير عميق داشت، دكارت بود. با اين وجود نظرات تمام كارهاي دكارت در زمينه فيزيك حالت توصيفي داشت. اما همين مسائل توصيفي نيز به شدت با فيزيك ارسطويي در تضاد بود. به همين دليل نخست مكانيك گاليله اي بيان كرده و آنگاه فيزيك دكارتي آورده شده است تا با مقايسه ي آنها با كارهاي نيوتن، ارزش و اهميت كار نيوتن بهتر مشخص شود.

1-5 مكانيك گاليله اي

پس از كپرنيك و كپلر كه در نجوم تحولات را آغاز كردند، گاليله مسئوليت انتقال تاريخي از نجوم به فيزيك را به عهده گرفت. گاليله از جاذبه مطرح شده در قانون سوم كپلر جاذبه و شتاب را استنتاج كرد كه از يك سو به حركت غير دايروي و سرعت نايكنواخت اجرام سماوي باز مي گشت و از سوي ديگر به چند و چون سقوط اجسام در زمين ارتباط داشت. يك طرف نجوم و طرف ديگر قوانين فيزيك. تعريف " شتاب يعني تغيير سرعت در مقدار و يا جهت " شيرازه نظريه گاليله بود كه به نظر متاخرين در اين باب متفاوت بود. نظريه قدما مي گفت كه حركت طبيعي اجسام سماوي دايره است و حركت اجسام زميني خط مستقيم و اگر جسم زميني را به حال خود بگذاريم كم كم خواهد ايستاد. گاليله اما مي گفت كه هر جسمي فارغ از سماوي يا زميني اگر نيروي خارجي بر آن اعمال نشود در حركت مستقيم خود با سرعت ثابت ادامه خواهد داد و نيروي اعمالي مي تواند در راستا و يا در سرعت آن جسم تغيير حاصل كند كه در هر دو صورت شتاب ناميده مي شود. همچنين او قانون شتاب را كشف كرد و آن مثال معروف سقوط پر و گلوله در خلاء در اثبات همين موضوع است. او در اين مورد دست به يك تصور علمي زد و فرض كرد كه اگر بتوان ستوني بدون هوا ايجاد كرد اين دو جسم در يك زمان و با يك سرعت به زمين خواهند رسيد. اين امر محقق نشد مگر زماني كه در تاريخ 1654 ماشين تخليه هوا اختراع شد و صحت نظر گاليله تائيد شد. در همان زمان اين امكان نيز به وجود آمد تا شتاب جاذبه زمين اندازه گيري شود. او قوانين حركت پرتابي را كه اكنون به عنوان يك مسئله كلاسيك در دبيرستان ها تدريس مي شود را نيز كشف كرد .

2-5 دكارت و مفهوم حركت

در باب فيزك دكارت و مفهوم حركت از ديدگاه او كمتر سخن گفته اند . گويي فيزيك دكارت با آنهمه اهميت و تاثيرش بر آراء انديشمندان بزرگي , همچون ايزاك نيوتن , در مقابل ديگر افكار او همچون تصورات فطري و دوگانه انگاري ذهن - كمتر مورد توجه بوده است .

فيزيك و شالوده هاي آن نزد دكارت نقشي محوري داشتند . هر چند امروزه احتمالاً او را بيشتر با مابعدالطبيعه ذهن و بدن يا برنامه و روش معرفت شناسي اش ميشناسند. در قرن هفدهم ميلادي لااقل به يك اندازه , فيزيك مكانيكي و مكانيك جهان هندسي در حركت كه نقش بسياري در مقبوليت او نزد انديشمندان معاصرش داشت , شاخته شده بود.

پيش زمينه هاي تاريخي

دكارت در جريان مخالفت با فلسفه مدرسي به هيچ وجه تنها نبود . آنزمان كه دكارت در مدرسه فيزيك مي آموخت حملات متعددي انديشه هاي مختلف فلسفه طبيعي ارسطو را هدف قرار مي داد . اما مهمترين امر در فهم فيزيك دكارت مسئله احياء اتميسم سنتي بود . در برابر ديدگاه ارسطويي، اتميستهاي سنتي از جمله , دموكريتوس , اپيكور , لوكرسيوس سعي مي كردند تا رفتار ويژه اجسام را نه بر حسب صورتهاي جوهري , بلكه بر حسب اندازه , شكل و حركت اجسام كوچكتري بنام اتم تبيين نمايند. اتمهايي كه در فضاي خالي به حركت واداشته شده اند . در قرن شانزدهم در باب انديشه اتميستي به طور گسترده اي بحث ميشد. بطوريكه در اوايل قرن هفدهم مي توان تعداد قابل توجهي از طرفداران آن از جمله نيكولاس هيل , سباستين باسو , فرانسيس بيكن , و گاليلو گاليله را نام برد . پس از تمام اينها , فيزيك دكارت نقطه پاياني بر اين مباحث گذاشت كه كاملا با جهان اتميستها بيگانه بود . دكارت اعتقاد به وجود اتمهاي جدا از هم و فضاهاي خالي را كه مشخصه فيزيك اتميستي بود كنار گذاشت .

جسم و امتداد

فلسفه طبيعي دكارت با مفهوم جسم آغاز مي شود . البته امتداد , ذاتي جسم يا جوهر جسماني است . يا آنگونه كه در " اصول " اصطلاح فني آنرا بكار ميگيرد , امتداد صفت اصلي جوهر جسماني است . از نگاه دكارت , همچون ديگر بزرگان , علم ما به جواهر نه بصورت مستقيم بلكه از طريق عوارض , صفات و كيفيات , و . . . آنها ست . به همين دليل در " اصول " مينويسد : " گرچه هر صفتي براي اينكه شناختي از جوهر به ما بدهد به تنهايي كافي است , اما همين يك صفت در جوهر هست كه طبيعت و ذات جوهر را تشكيل ميدهد و همه صفات ديگر تابع آن است . مقصود من امتداد در طول و عرض و عمق است كه تشكيل دهنده طبيعت جوهر جسماني است يا انديشه كه تشكيل دهنده طبيعت جوهر انديشنده است . زيرا همه صفات ديگري كه به جسم نسبت دارد منوط به امتداد و تابعي از آن است . و نيز . . . " اين ويژگي خاص , امتداد براي جسم و انديشه براي نفس است . همه ديگر تصورات و مفاهيم به اين صفت خاص باز ميگردند .تا آنجا كه بواسطه صور امتداد است كه ما اندازه , شكل و حركت و ديگر صفات جسم را درك ميكنيم . و همينطور به واسطه مفهوم انديشه يا فكر است كه قادر به درك انديشه هاي خاص خود هستيم . تصور امتداد بسيار نزديك به تصور جوهر جسماني است , بطوريكه دكارت اذعان ميدارد كه ما قادر به درك مفهوم اين جوهر فارغ از صفت اصلي آن نيستيم . دكارت در" اصول " اينگونه مينويسد : " تصور جوهر جسماني بصورتي متمايز از كميت خويش , تصوري مبهم از يك چيز غير جسماني است . گرچه بعضي اين موضوع را به نحو ديگري بيان ميكنند , اما من در هر حال فكر مي كنم كه نحوه تلقي آنها غير از آن چيزي باشد كه هم اكنون گفتم . زيرا وقتي جوهر را از امتداد و كميت انتزاع ميكنند , يا مقصودشان از جوهر لفظي است كه دلالت بر چيزي ندارد يا تقريباً تصور مبهمي از جوهري غيرجسماني در ذهن خود دارند كه آن را بغلط به جسم نسبت مي دهند و تصور حقيقي خود را از آن جوهر جسماني به امتداد معطوف مي كنند كه در عين حال از نظر آنان عرض ناميده ميشود . بنابراين مي توان بسهولت دريافت كه الفاظ آنها با افكارشان مطابقت ندارد . "

دكارت به حركات , حالات و اشكال كه اجسام مي توانند داراي آنها باشند , قائل ميگردد . بدين ترتيب , رنگها , مزه ها , گرما و سرما در واقع در اجسام وجود ندارند بلكه آنها تنها در ذهني كه آنها را ادراك ميكند موجود اند . البته مهم است كه بدانيم آن هنگام كه دكارت ذات يا جوهر جسم را امتداد انگاشت , قائل به جوهر به آن دقتي كه مدرسيان معاصرش قائل بودند , نبود .

خلاصه اينكه تمايز ميان يك جوهر و عوارض آن در مابعدالطبيعه مدرسي يك اصل است . ( مثلاً , انسان ذاتاً يك حيوان ناطق است كه با از دست دادن هركدام از صفات حيوان يا ناطق ديگر انسان نيست ) ؛ اما عوارض غير ذاتي - نسبت كاملاً متفاوتي با جوهر دارند , بطوريكه با از بين رفتن آنها تغييري در طبيعت جوهر رخ نميدهد . حال , بعضي از آن عوارض مجموعه اي از آن چيزهايي هستند كه تنها در انسان يافت ميشود .

نزد دكارت تمام عوارض يك جوهر جسماني بايد بوسيله ذاتشان كه همان امتداد است فهميده شوند . هيچ چيز در جسم وجود ندارد كه توسط ويژگي ذاتي امتداد قابل درك نباشد . بدين ترتيب اجسام دكارتي , اجسامي هندسي هستند كه در خارج از ذهني كه آنها را ادراك مي كند وجود دارند .

حركت

حركت در فيزيك دكارت امري كاملاً تعيين كننده است . همه آنچه درجسم وجود دارد امتداد است , و تنها طريق براي اينكه جسمي از جسم دگر قابل تفكيك جلوه كند , حركت است . بدين ترتيب , آنچه باعث تعيّن اندازه و شكل اجسام منفرد مي گردد حركت است و بدينسان حركت , محوري ترين اصل تبييني در فيزيك دكارت است .

بايد توجه داشت كه نظريه هندسي جسم به عنوان امتداد , ذاتاً جهاني ايستا را بر ما عرضه مي دارد . اما واضح است كه حركت يك واقعيت است , و ماهيت آن را بايد بررسي كرد . با اين همه , ما بايد فقط حركت مكاني را بررسي كنيم . زيرا دكارت تصريح مي كند كه هيچ نوع ديگري از حركت براي او قابل تصور نيست.

در عرف عام , حركت " عملي است كه با آن جسمي ازمكاني به مكاني ديگر عبور ميكند " و در مورد يك جسم مفروض مي توانيم بگوييم كه اين جسم , بر حسب نقاط مرجعي كه اختيار ميكنيم , در عين حال هم متحرك است و هم غير متحرك . كسي كه كشتي متحركي سوار است نسبت به ساحلي كه آن را ترك گفته است متحرك است , ولي در عين حال نسبت به اجزاء كشتي در حالت سكون است ."

حركت به معناي اخص عبارت است از " انتقال يك جزء ماده يا يك جسم از مجاورت اجسامي كه در تماس مستقيم با آن اند . و ما آنها را در حال سكون تلقي ميكنيم , به مجاورت اجسام ديگر " . در اين تعريف تعبيرات " جزء ماده " و " جسم " را بايد به معناي چيزي گرفت كه در معرض حركت انتقالي واقع مي شود , ولو اينكه مركب از اجزاء كثيري باشد كه داراي حركات خاص خويش اند و كلمه " حركت انتقالي " را بايد مبين اين معني دانست كه حركت در جسم مادي است و نه در فاعلي كه آن را حركت مي دهد . حركت و سكون صرفاً حالات مختلف يك جسم اند . به علاوه تعريف حركت به عنوان حركت انتقالي جسمي از مجاورت اجسام ديگر متضمن اين معني است كه شيء متحرك فقط يك حركت مي تواند داشته باشد ؛ در حالي كه اگر از كلمه " مكان " استفاده مي شد , مي توانستيم به يك جسم واحد حركات متعددي نسبت دهيم , زيرا مكان را ميتوان نسبت به نقاط مرجع متفاوتي لحاظ كرد . بالاخره در تعريف , كلمات " و ما آنها را در حالت سكون تلقي ميكنيم " معناي كلمات " اجسامي كه در تماس مستقيم با آن اند " را محدود ميكند.

دكارت جهت زدودن ابهام از چهره حركت مدرسي دست به تعريف دقيق خود از حركت ميزند . او با توجه به وضوح مفهوم عرفي حركت , آنرا هندسي لحاظ ميكند تا از گرفتار شدن در كلاف تعاريف گمراه كننده مدرسي بپرهيزد . بعدها دكارت در " اصول " با كوشش در نظام مند نمودن انديشه اش سعي ميكند به مفهوم حركت , با توجه به تعريفي كه نزد عوام بكار ميرود روشني ببخشد : " اما حركت ( يعني حركت مكاني , زيرا من حركت ديگري نمي توانم تصور كنم و گمان نمي كنم بتوان حركت ديگري در طبيعت تصور كرد ) به معني معمولي كلمه چيزي نيست جز عملي كه جسم با آن از مكان به مكان ديگر ميرود . " دكارت تعريف ديگري از حركت را جهت روشنايي بخشيدن به مفهوم مكان پيشنهاد ميكند . در " اصول " اصل 25 مينويسد : " اما اگر عادت عمومي را رها كنيم و به حقيقت ماده توجه كنيم اجازه دهيد ببينيم بر اساس حقيقت شيء از حركت چه ميتوان فهميد . براي اينكه طبيعت مشخص حركت را تعيين كنيم , ميتوان گفت حركت عبارت است از : انتقال جزئي از ماده يا از يك جسم از كنار اجسامي كه بدون فاصله با آن اتصال دارند و ما آنها را در سكون تلقي مي كنيم به كنار اجسام ديگر . مقصود من از " يك جسم " يا " جزئي از ماده " تمام آن چيزي است كه يكجا و بر روي هم تغيير مكان ميدهد ؛ گر چه ممكن است اين جسم خود مركب از اجزاء بسياري باشد كه في نفسه حركات ديگري داشته باشند . من اين عمل را انتقال مينامم نه نيرو يا فعلي كه انتقال مي دهد , تا نشان دهم كه حركت هميشه در شيء متحرك است نه در محرك . زيرا به نظر من اين دو دقيقاً از هم تفكيك نشده اند . علاوه بر اين , من چنين درك مي كنم كه حركت حالتي از شيء متحرك است و نه يك جوهر ؛ درست همانطور كه شكل حالتي از شيء متشكل و از اصل سكون حالتي از شيء ساكن است . "

مدت و زمان

تصور زمان با تصور حركت ارتباط دارد . ولي ما بايد تمايزي ميان زمان و مدت قائل شويم . مدت حالتي از شيء به لحاظ دوام وجود آن اعتبار ميشود . ولي زمان كه به عنوان مقدار حركت وصف ميشود از مدت به معناي عام متمايز است . " ولي براي اينكه مدت همه اشياء را تحت ضابطه و ملاك واحدي ادراك كنيم , معمولاً مدت آنها را با مدت بزرگترين و منظم ترين حركات , يعني حركاتي كه علت پيدايش سالها و روزهاست , مقايسه مي كنيم , و از اينها به زمان تعبير مي كنيم . بنابراين زمان چيزي را به مفهوم مدت , به معناي عام , اضافه نميكند , بلكه به نحوه اي از فكر يا اعتبار ذهن است " . بنابر اين دكارت ميتواند بگويد كه زمان فقط نحوه اي از فكر يا اعتبار ذهن است و يا , چنانكه در " اصول " مي آيد , " فقط نحوه اي از اعتبار اين مدت است . " اشياء مدت يا دوام دارند , ولي مي توانيم به وسيله مقايسه اي اين مدت ها را در ذهن اعتبار كنيم و در آن صورت ما تصور زمان را داريم , كه مقدار مشترك مدتهاي مختلف است .

پس در عالم مادي جوهر جسماني را داريم , كه آن را امتداد حركت مي دانيم , اما چنانكه قبلاً ملاحظه شد , اگر نظريه هندسي جوهر جسماني را في نفسه اعتبار كنيم , به تصور يك عالم ايستا ميرسيم . زيرا تصور امتداد في نفسه مستلزم تصور حركت نيست . بنابراين , حركت بالضروره به عنوان امري زائد بر جوهر جسم مينمايد . و در واقع حركت در نظر دكارت حالتي از جسم است . بنابراين , بايد درباره منشا حركت تحقيق كرد . و در اين مرحله , دكارت تصور خداوند و فاعليت الهي را به ميان ميكشد . زيرا خداوند اولين علت حركت در عالم است . به علاوه , او مقدار متساوي و ثابتي از حركت را در عالم حفظ مي كند , به نحوي كه هر چند نقل و انتقالي در حركت واقع مي شود , مقدار كلي آن ثابت باقي مي ماند . " به نظر من واضح است كه كسي غير از خداوند نيست كه با قدرت كامله خويش ماده را با حركت و سكون اجزاي آن خلق كرده باشد , و با مشيت بالغه خويش هم اكنون در عالم همان قدر حركت و سكوني را كه به هنگام خلق آن ايجاد كرده بود , حفظ كند . زيرا هر چند حركت فقط حالتي از احوال ماده متحرك است , با وجود اين ماده مقدار خاصي از حركت را كه هرگز قابل زيادت و نقصان نيست حفظ مي كند , ولو اينكه در برخي از اجزاء آن گاهي حركت بيشتر و گاهي حركت كمتري وجود دارد . . . " . ميتوان گفت كه خداوند عالم را با مقدار معيني از نيرو آفريده است , و كل مقدار نيرو در عالم , با آنكه مستمراً از جسمي به جسم ديگر منتقل مي شود , ثابت مي ماند . در نهايت نبايد از نظردور داشت كه دكارت در صدد است كه بقاي مقدار حركت را از مقدمات مابعدالطبيعي , يعني , از ملاحظه كمالات الهي , استنتاج كند .

3-5 آيزاك نيوتن

نيوتن در سال 1687 م. "اصول رياضين فلسفه‌ي طبيعي" را به نگارش درآورد. در اين كتاب او مفهوم گرانش عمومي را مطرح ساخت و با تشريح قوانين حركت اجسام، علم مكانيك كلاسيك را پايه گذاشت. نيوتن همچنين در افتخار تكميل حساب ديفرانسيل با ويلهلم گوتفريد لايب نيتز رياضيدان آلماني شريك است. نام نيوتن با انقلاب علمي در اروپا و ارتقاء تئوري خورشيد- مركزي (heliocentrism) پيوند خورده ‎ است. او نخستين كسي است كه قواعد طبيعي حاكم بر گردشهاي زميني و آسماني را كشف كرد. وي همچنين توانست براي اثبات قوانين حركت سيارات كپلر برهان‎هاي رياضي بيابد. در جهت بسط قوانين نامبرده، او اين جستار را مطرح كرد كه مدار اجرام آسماني ( مانند ستارگان دنباله دار) لزوما بيضوي نيست بلكه مي تواند هذلولي يا شلجمي نيز باشد. افزون بر اينها، نيوتن پس از آزمايش‎هاي دقيق دريافت كه نور سفيد تركيبي است از تمام رنگ هاي موجود در رنگين‌كمان. در آن دوران دروس دانشكده عموما بر پايه‎ي آموزه‌هاي ارسطو تنظيم مي‎شد ولي نيوتن ترجيح مي‎داد كه با انديشه‎هاي مترقي‎تر فيلسوفان نوگرايي چون دكارت، گاليله، كپرنيك و كپلر آشنا شود. در 1665 م. او موفق به كشف قضيه‌ي دو جمله‌اي در جبر شد. يافته‎اي كه بعدها به ابداع حساب ديفرانسيل انجاميد.

در سال 1684 م. نيوتن كه مطالعات خود را درباره‌ي گرانش و چگونگي حركت سيارات كامل كرده بود، رساله اي در اين مورد نوشت كه بسيار مورد توجه ادموند هالي منجم معروف انگليسي قرار گرفت. با تشويق و پيگيري او سرانجام نيوتن كتابش را تكميل و با سرمايه هالي منتشر كرد.

كتاب (Philosophiae Naturalis Principia Mathematica) اصول رياضي فلسفه‌ي طبيعي بر جهان علم بويژه فيزيك تأثيري عظيم گذاشت و بعضي آن را بزرگترين كتاب علمي تاريخ دانسته‎اند.

كپلر نتوانسته بود توضيح دهد كه چرا مدار سياره‌ها بيضي است و چه نيرويي آنها را به حركت در مي‌آورد. همچنين مشخص نبود كه به چه علت سرعت مداري سيارات وقتي به خورشيد نزديكتر مي شوند، افزايش مي‌يابد.نيوتن در كتاب اصول رياضي فلسفه طبيعي به تمامي اين پرسش ها پاسخ گفت. او ثابت كرد كه نيروي كشش ميان اجسام آسماني، طبق قانون " عكس مربع" عمل مي‎كند يعني مقدار نيروي گرانش ميان خورشيد و يك سياره برابر است با عكس مجذور فاصله ميان آن دو. او با تحليل رياضي نشان داد كه قانون عكس مربع به ناگزير مسير حركت سياره ها را بيضي مي‎سازد. آنگاه او گام بلند ديگري برداشت و قانون گرانش عمومي را وضع كرد كه به موجب آن هر جسمي در عالم به هر جسم ديگري نيروي كششي وارد مي‎كند و مقدار اين نيرو با رابطه‎ي نامبرده محاسبه‌پذير است. در بخش ديگري از كتاب اصول رياضي فلسفه طبيعي، نيوتن چگونگي جنبش اجسام را در قالب سه قانون توصيف كرده است. ارسطو بر اين باور بود كه اجسام در حالت طبيعي ساكن هستند و براي اينكه يك جسم با سرعت يكنواخت به حركت خود ادامه دهد، بايد پيوسته نيرويي‌ بر آن وارد شود در غيراين صورت به حالت «طبيعي» خود برمي‌گردد و ساكن مي‌شود. اما نيوتن با بهره‌گيري از پژوهشهاي گاليله به اين پندار درست رسيد كه اگر جسمي با سرعت يكنواخت به حركت درآيد و نيرويي بيروني به آن وارد نشود تا ابد با شتاب صفر به حركت خود ادامه خواهد داد. اين ويژگي را نيوتن در نخستين قانون حركت خود چنين بيان مي‌كند.

قانون يكم: هر جسم كه در حال سكون يا حركت يكنواخت در راستاي خط مستقيم باشد، به همان حالت مي‌ماند مگر آنكه در اثر نيروهاي بيروني ناچار به تغيير آن حالت شود.

دومين قانون به اين پرسش پاسخ مي‌دهد كه اگر بر يك جسم نيروي خارجي وارد شود، حركت آن چگونه خواهد بود.

قانون دوم: آهنگ تغيير اندازه‌ي حركت يك جسم، متناسب با نيروي برآيندِ وارد بر آن جسم است و در جهت نيرو قرار دارد. فرمولي كه از اين قانون برمي‌آيد (F=ma) به معادله بنيادين مكانيك كلاسيك معروف است كه مطابق آن، شتاب يك جسم برابر است با نيروهاي خالص وارده تقسيم بر جرم جسم.

سومين قانون مي‌گويد كه هرگاه جسمي به جسم ديگري نيرو وارد كند، جسم دوم نيز نيرويي به همان بزرگي ولي در سوي مخالف بر جسم اول وارد مي‌كند و برآيند كنش همزمان اين دو نيرو باعث حركت شتابدار مي‌شود.

قانون سوم: براي هر كنشي همواره يك واكنش برابر ناهمسو وجود دارد.

مجموعه‌ي قوانين سه‌گانه‌ي حركت و قانون گرانش عمومي، اساس و شالوده‌ي فناوري مدرن هستند و با وجود پيدايش فرضيه هاي تازه‌تر از اهميت آن كاسته نشده است. در كنار فعاليت‎هاي علمي معمول، نيوتن از مسؤوليت‎هاي سياسي نيز رويگردان نبود. او در سال هاي1689، 1701 و 1702 م. به نمايندگي مجلس برگزيده شد. اگر چه تنها جمله‎اي كه در طول اين سه سال در صحن مجلس بر زبان آورد، تقاضاي بستن پنجره‌ها بود!

از سال 1703 م. تا آخر عمر نيوتن رئيس انجمن سلطنتي بريتانيا و همچنين يكي از اعضاي فرهنگستان علوم فرانسه بود.

4-5 پيش زمينه تاريخي قانون جهاني گرانش نيوتن

بعد از ارائه ي قوانين كپلر و كشفيات پر اهميت گاليله، رياضيدانان و فيزيكدانان علاقه زيادي به موضوع هاي اختر شناسي پيدا كردند. در اين زمينه نظريه هاي مختلفي داده شد. رابرت هوك و ادموند هالي به نظر باقي بودند كه نيرويي كه سياره ها را بطرف خورشيد مي كشد، آنها را در مدار خود نگاه مي دارد. از اين گذشته آنها گمان مي كردند كه اين نيرو بايد با دور شدن از خورشيد و به نسبت مربع فاصله ضعيف شوند. كپلر نيز وجود اين نيرو را قبول داشت و تصور مي كرد كه اين نيرو به نسبت فاصله ضعيف مي شود. بنابراين داستان افتادان سيب و توجه نيوتن به گرانش نه تنها واقعي نيست، بلكه شناختن روند تكامل علم را مختل مي كند. حتي 50 سال قبل ازنيوتن گاليله به شتاب گرانش توجه داشت و آن را بيان كرده بود. اما امتياز نيوتن در اين بود كه اثر همه ي نيروها را تحت قانون كلي توضيح داد و بصورت راضي بيان كرد. علاوه بر آن نيوتن با يك فرض اساسي كه قبل از وي به آن توجه نشده بود توانست قانون جهاني گرانش را فرمول بندي كند. وي فرض كرد كه جسمي كروي كه چكالي آن در هر نقطه به فاصله آن تا مركز كره بستگي دارد، يك ذره ي خارجي را طوري جذب مي كند كه گويي همه جرم آن در مركز متمركز شده است. اين قضيه توجيه وي را از قوانين حركت سيارات كامل كرد، زيرا انحراف جزئي خورشيد از كرويت واقعي در اينجا قابل صرف نظر كردن است. پس از آنكه نيوتند قانون جهاني گرانش را مطرح كرد، رابرت هوك ادعا كرد كه نيوتن كشف قانون گرانش وي را دزديده و به نام خود ارائه داده است. به همين دليل مشاجره شديدي بين نيوتن و هوك در گرفت كه موجب رنجش و حتي بيماري نيوتن گرديد.

5-5 قانون اول نيوتن

هر گاه به جسمي نيرويي وارد نشود و يا برايند صفر گردد اگر جسم ساكن باشد ساكن مي ماند اگر با سرعت ثابت در حال حركت باشد با همان سرغت به حركتش ادامه مي دهد .

اين قانون تحت عنوان مختلف از جمله، اصل ماند، قانون اينرسي، قانون لختي بيان شده است. طبق قانون اول نيوتن حركت ويزگي ذاتي اجسم است و در غياب هرگونه نيروي خارجي جسم هماه حالت حركتي خود را حفظ مي كند. اين قانون طومار فلسفه ي طبيعي ارسطو را درهم پيچيد. زيرا ارسطو گفته بود: براي اينكه يك جسم با سرعت يكنواخت به حركت خود ادامه دهد، بايد پيوسته نيرويي‌ بر آن وارد شود در غيراين صورت به حالت طبيعي خود برمي‌گردد و ساكن مي‌شود .

چند مثال :

جسمي را روي كف دست خود قرار دهيد و دست را بي حركت نگاه داريد. اين جسم تا زمانيكه روي كف دست شما قرار دارد، همانجا و به حمان حالت خواهد ماند، زيرا برايند تمام نيروهاي وارد بر آن صفر است .

5-5 قانون دوم نيوتن

قانون دوم نيوتن در فيزيك بسيار مهم و اساسي است. هر گاه نيرويي بر يك جسم اثر كند اين جسم شتابي مي گيرد كه هم جهت نيرو است و اندازه آن با اندازه نيرو نسبت مستقيم و با جرم جسم نسبت عكس دارد .

F=ma or a=F/m

اين قانون كه در سال 1679 اولين بار در كتاب Procatinare Unnaturalis Prinicipia Mathematica بوسيله نيوتن منتشر شد بعنوان مهمترين كشف در تاريخ علم قلمداد شده است .

معمولاً قانون دوم نيوتن را با استفاده از تغييرا اندازه حركت تعريف مي كنند. چون اندازه يكي از مفاهيم بنيادي در فيزيك است، لذا آنرا تعريف كرده و يكبار ديگر با استفاده از به تعريف قانون دوم نيوتن خواهيم پرداخت.

اندازه حركت يا تكانه

اندازه حركت بصورت حاصلضرب جرم در سرعت يعني P=mv تعريف مي شود. بنابر اين با توجه به قانون اول نيوتن هنگامي سرعت تغيير مي كند كه نيرويي بر جسم اعمال شود. لذا در غياب هرگونه نيروي خارجي اندازه حركت يك جسم ثابت است. بنابر اين قانون دوم نيوتن را مي توان به صورت زير تعريف كرد :

نيرو = تغييرات اندازه حركت

F = dp/dt

در قانون دوم نيوتن سرعت نامتناهي قابل قبول است. چون در قوانين نيوتن خواص فيزيكي ماده مستقل از سرعت آن فرض شده، همچنين زمان نيز يك كميت مستقل و مطلق است، بنابراين با توجه به سرعت نامتناهي در مدت زمان صفر هر فاصله اي قابل پيمودن است. به عبارت ديگر يك شئي در لحظه اي خاص مي تواند در مكانهاي مختلفي باشد. هرچند اين پديده هرگز مشاهده نشد، اما فيزيكدانان براي مدتي بيش از دو قرن پذيراي آن بودند .

5-5 قانون سوم نيوتن

براي هر كنشي همواره يك واكنش برابر ناهمسو وجود دارد. به عبارت ديگر هرگاه جسم 1 نيرويي به جسم 2 وارد كند، جسم 2 نيز همان مقدار نيرو را در جهت مخالف نيروي دريافتي به جسم يك وارد مي كند، بطوريكه:

F1=-F2 or F1+F2=0

با توجه به اينكه سرعت نامتناهي طبق قانون دوم قابل قبول بود، قانون سوم همواره و در تمام لحظات برقرار بود. حتي اگر دو جسم در فاصله ي دلخواه نسبت به يكديگر قرار داشته باشند، هر تغيير موضع هر يك از آنها، بلافصله به ديگري منتقل مي شود. يعني همزمان دو نقطه از جهان و در واقع تمام جهان را مي توان تحت تاثير يك رويداد قرار داد .

6-5 گرانش

پرتابه اي كه بطور افقي پرتاب مي شود، مسيري سهمي شكل را بطرف زمين مي پيمايد و سرانجام به سطح زمين سقوط مي كند. اما چون زمين به شكل كره استّ، سطح آن انحنا دارد. حال اگر پرتابه اي باسرعت زياد از بالاي يك قله پرتاب شود، تحت تاثير گرانش مسري منحني را طي خواهد كرد. اگر سرعت اين پرتابه به اندازه ي كافي باشد، مي تواند يك دايره ي كامل را حول زمين طي كند و دائم دور زمين بچرخد.

نيوتن فرض كرد كه نيروي گرانش زمين مانند كره اي بزرگ و در حال انبساط در همه جهات پراكنده است. بنابراين مساحت اين كره برابر است با:

S=4pir^2

وي سپس استدلال كرد كه نيروي گرانشي كه بر سطح اين كره پراكنده شده است، مي بايست متناسب با مجذور شعاع آن ضعيف شود. درسا مانند شدت نور و صوت. به اين ترتيب براي نيوتن آشكار شد كه ماه بايستي تحت اثر اين نيروي گرانش كشيده شود. سپس استدلال كرد چنانچه ماه با نيروي معيني بوسيله زمين كشيده مي شود، زمين نيز بايستي با همان اندازه بوسيله ماه كشيده شود. آنگاه نتيجه گرفت كه نيروي گرانشي ميان هر دو جسمي كه در جهان است، مستقيماً متناسب با حاصلضرب جرمهاي آنهاست.

اين نتيجه را قانون جهاني گرانش مي نامند كه بصورت زير بيان مي شود:

F=GmM/r^2

با گذشت زمان مشخص شد كه سيارات و ستارگان از اين قانون تبعيت مي كنند.

نيوتن هيچگاه قوانين خود را بصورت تحليلي ننوشت، اين كار اولين بار توسط اويلر انجام شد.

7-5 دستگاه مقايسه اي مطلق اتر

با توجه و كمي دقت به قوانين نيوتن مشاهده مي شود كه هنگام مطرح شدن اين قوانين يك نكته مهم ناديده گرفته شده است، و آن اين است كه اين قوانين نسبت به كدام دستگاه مقايسه اي مطرح شده اند. زيرا در تمام تجربيات مكانيكي از هر نوع كه باشند بايد وضع نقاط مادي را در لحظه ي معين نسبت به مكاني خاص در نظر گرفته شود.

نيوتن نظر داده بود كه كالبد فضا، در حالت سكون است. يعني مي توان از حركت مطلق سخن گفت. اما در آن زمان اعتقاد عمومي بر اين بود كه كالبد فضا از اتر (عنصر پنجم ارسطويي) انباشته است. يعني چنين تصور مي شد كه اتر در فضا مستقر و ساكن است و به هيچ روي حركت نمي كند و همه ي اجسام در اتر غوطه ورند.

همچنين دانشمندان كلاسيك همواره تاثير از فاصله دور را امري مي پنداشتند كه تصور آن دشوار بود، و نيروي گرانش كه مي توانست از فواصل دور اثر مي كند، نيوتن را به تعجب واداشته بود. نيوتن به منظور توضيح اين اثر، عقيده ارسطو را در باره اينكه افلاك از اتر پر شده اند را پذيرفت و فكر مي كرد كه ممكن است گرانش بطريقي توسط اتر منتقل شود. لذا اتر ضمن آنكه دستگاه مقايسه اي مطلق بود، وسيله ي انتقال گرانش نيز به حساب مي آمد.

8-5 فضا و زمان نيوتني

نيوتن در كتاب اصول فلسفه ي طبيعي نوشت: زمان مطلق ، حقيقي و رياضي، خود بخود و به علت ماهيت ويژه خود، بطور يكنواخت و بدون ارتباط با هيچ چيز خارجي جريان دارد.

بنابراين از ديدگاه نيوتن زمان يك مقياس جهاني بود كه مستقل از همه اجسام و پديده هاي فيزيكي وجود داشت. زمان به دليل ماهيت خود جريان داشت و اين جريان وابسته به هيچ چيز ديگري نبود.

همچنين در مورد فضا چنين مي گويد فضا در ذات خود مطلق و بدون احتياج به يك چيز خارجي همه جا يكسان و ساكن است.

اينگونه نگرش به مطلق در قوانين نيوتن راهگشاي بسياري از ابهامات مكانيك نيوتني بود. زمان مطلق، فضا مطلق و حركت مطلق مواردي بودند كه مكانيك نيوتني بر اساس آنها شكل گرفته بود.

9-5 مشكلات قانون گرانش

مهمترين مشكل قوانين نيوتن در قانون جهاني گرانش وي بود و خود نيوتن نيز متوجه آن شده بود. نيوتن دريافت كه بر اثر قانون گرانش او، ستارگان بايد يكديگر را جذب كنند و بنابراين اصلاً به نظر نمي رسد كه ساكن باشند. نيوتن در سال 1692 طي نامه اي به ريچارد بنتلي نوشت "كه اگر تعداد ستارگان جهان بينهايت نباشد، و اين ستارگان در ناحيه اي از فضا پراكنده باشند، همگي به يكديگر برخورد خواهند كرد. اما اكر تعداد نامحدودي ستاره در فضاي بيكران به طور كمابش يكسان پراكنده باشند، نقطه مركزي در كار نخواهد بود تا همه بسوي آن كشيده شوند و بنابراين جهان در هم نخواهد ريخت." اين برداشت نيز با يك اشكال اساسي مواجه شد. بنظر سيليجر طبق نظريه نيوتن تعداد خطوط نيرو كه از بينهايت آمده و به يك جسم مي رسد با جرم آن جسم متناسب است. حال اگر جهان نامتناهي باشد و همه ي اجسام با جسم مزبور در كنش متقابل باشند، شدت جاذبه وارد بر آن بينهايت خواهد شد .

مشكل بعدي قانون گرانش نيوتن اين است كه طبق اين قانون يك جسم به طور نامحدود مي تواند ساير اجسام را جذب كرده و رشد كند، يعني جرم يك جسم مي تواند تا بينهايت افزايش يابد. اين نيز با تجربه تطبيق نمي كند، زيرا وجود جسمي با جرم بينهايت مشاهده نشده است مشكل بعدي قوانين نيوتن در مورد دستگاه مرجع مطلق بود. همچنان كه مي دانيم حركت يك جسم نسبي است، وقتي سخن از جسم در حال حركت است، نخست بايد ديد نسبت به چه جسمي يا در واقع در كدام چارچوب در حركت است. دستگاه هاي مقايسه اي در فيزيك داراي اهميت بسياري هستند. قوانين نيوتن نسبت به دستگاه مرجع مطلق مطرح شده بود. يعني در جهان يك چارچوب مرجع مطلق وجود داشت كه حركت همه اجسام نسبت به آن قابل سنجش بود. در واقع همه ي اجسام در اين چارچوب مطلق كه آن را "اتر" مي ناميدند در حركت بودند. يعني ناظر مي توانست از حركت نسبي دو جسم صحبت كند يا مي توانست حركت مطلق آن را مورد توجه قرار دهد.

منبع :www.cph-theory.persiangig.com

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 20:6 توسط محمد |

 

زير ساخت مكانيك نيوتني

نوشته: حسين جوادي

مقدمه

قبل از آنكه انديشه ي آدمي شكوفا گردد و به بهره وري رسد، بايد شرايط آن فراهم گردد. در جو اختناق آلود قرون وسطي چنين شرايطي فراهم نبود. به همين دليل توليدات فكري تقريباً به صفر رسيد. براي رشد و پيشرفتهاي علمي نخست بايد زمينه ي فلسفي آن در جامعه فراهم باشد، به عبارت ديگر فلسفه هاي مورد قبول و حمايت جامعه بايستي پذيراي نظريه هاي جديد باشند تا جامعه شاهد شكوفايي انديشه و توليدات آن باشد. فلسفه توضيحي است براي بي نظمي طبيعي مجموعه اي از تجارب يا دانسته ها. بنابراين براي هر مجموعه اي از تجارب و فلسفه اي وجود دارد.

هرچند ممكن است بدون توجه به فلسفه ي يك دانش، آن را آموخت و به كار برد، اما درك عميق آن دانش بدون توجه به فلسفه اش امكان پذير نيست. در واقع بر عهده ي فلسفه ي علم است كه حوزه ي فعاليتهاي يك دانش از جمله فيزيك، اهداف و اعتبار گزاره هاي آن را تعيين كند و روش به دست آوردن نتايج را توضيح دهد. اين فلسفه ي علم است كه نشان مي دهد هدف علم، پاسخ به هر سئوالى نيست. علم تنها مى تواند آنچه را كه متعلق به حوزه واقعيت هاى فيزيكى (آزمون هاى تجربى قابل سنجش) است، پاسخگو باشد. علم نمى تواند در مورد احكام ارزشى كه متعلق به حوزه اخلاق و پيامدهاى يك عمل است، نظرى ابراز دارد.

در فيزيك هيچ فلسفه اي غايت انديشه هاي فلسفي نيست و هرگاه فلسفه ي خاصي به چنين اعتباري برسد، با انديشمندان و مردم آن خواهد شد كه در قرون وسطي شد. سياه ترين دوران زندگي انسان زماني بود كه فلسفه و فيزيك ارسطويي از حمايت ديني برخوردار و غايت فلسفه ي علوم طبيعي قلمداد شد. در قرون وسطي گزاره هاي علمي، زماني معتبر بودند كه با گزاره هاي پذيرفته شده ي قبلي سازگار بودند. پس آزمون گزاره هاي جديد عملي بيهوده شمرده مي شد و تنها سازگاري آنها با گزاره هاي قبلي كفايت مي كرد. علاوه بر آن بانيان گزاره هاي ناسازگار با مجازات رو به رو مي شدند. آتش زدن برونو و محاكمه ي گاليله به همين دليل بود. بنابراين نتيجه ي آزمايشهاي گاليله بيش و پيش از آنكه يك تلاش علمي باشد، يك حركت انقلابي براي سرنگوني يك نظام فكري و حكومتي بر انديشه ي انسان بود .

انديشه ي روش استقرايي بعد از ترجمه ي آثار دانشمندان اسلامي بويژه ايرانيان به لاتين مورد توجه قرار گرفت. آزمايشهاي گاليله با تدريس كارهاي خواجه نصيرالدين طوسي و خيام توسط استاداني چون جان واليس در دانشگاه هاي اروپا همزمان بود. و همه اينها بعد از ترجمه ي آثار ابن هيثم به لاتين بود.

فرانسيس بيكن فيلسوف انگليسى براى اولين بار در كتاب خود با نام ارگانون جديد كه نام آن برگرفته از كتاب ارسطو با نام ارغنون است، روش هاى تحقيق را مورد بررسى قرار داد و جان استوارت ميل نيز به دنبال او در كتاب منطق خود بحث درباره شيوه هاى تجربى را بسط داد. البته برخى بر اين باورند كه سخن از استقرا و منطق عملى را اولين بار روگر بيكن، (در قرن سيزدهم ميلادى) به كار برد. اما اين گاليله بود كه عملاً با آزمايشهاي خود روش استقرايي را بكار برد. گاليله تا جايي پيش رفت كه خواست سرعت نور را اندازه گيري كند. و اين واقعاً يك انقلاب فكري بود كه برتري روش استقرايي را نسبت به روش قياسي نشان داد.

انديشه اصلى استقراگرايى بر اين مبناست كه علم از مشاهده آغاز مى شود و مشاهدات به تعميم ها و پيش بينى ها مى رسد. حال اگر يك مورد پيدا شود كه با گزاره ي مورد قبول سازگار نباشد، گزاره ي فوق باطل مى شود. تفسير استقراگرايان از اين ابطال اين است كه استنتاجات علمى، هيچ گاه به يقين منتهى نمى شوند اما آنها بر اين باورند كه اينگونه استنتاجات مى توانند درجه بالايى از احتمال را به بار آورند.

رايشنباخ مي گويد :

اصل استقرا داور ارزش نظريه ها در علوم است و حذف آن از علم به مثابه ي خلع علوم از مسند قضاوت در باره ي صدق و كذب نظريه هاي علمي است. بدون اين اصل، علم به كدام دليل ميان نظريه هاي علمي و توصيف هاي شاعرانه فرق خواهد گذاشت؟ ولي دقيق تر اين است كه اصل مجوز استقرا، معيار سنجش احتمالات خوانده شود.

3-1

مقاومت جزم انديشي در مقابل نوآوري

هرچند سازمان تفتيش عقيده، كتاب كوپرنيك را كه مخالف با كتاب مقدس بود، ممنوع اعلام كرد، اما انديشه هاي كوپرنيك اثر شايسته ي خود را در اذهان دگرانديشان بچا گذاشت. يكي از اين انديشمندان جردانو برونو بود. وي رياضيدان، متفكر و فيلسوف ايتاليايي قرن شانزدهم بود كه هم استاد كالج دوفرانس پاريس بود وهم استاد دانشگاه اكسفورد در انگلستان بود. او مي گفت : تمام حقايق داراي ذات واحد هستند و خدا با جهان يكي است. همچنين ، به عقيده او روح و ماده يكي هستند و هر جزئي از حقيقت از دو امر مادي و روحي تركيب يافته است كه تجزيه نمي شوند. بنابراين وظيفه ي فلسفه عبارت است از مشاهده وحدت در كثرت، روح در ماده و ماده در روح و همچنين: مقصود از فلسفه عبارتست از پيدا كردن تركيبي كه در آن تمام تضاد ها و تناقض ها باهم يكي شده اند و همچنان مقصود از فلسفه رسيدن به بالا ترين درجه ي معرفت وحدت كلي است كه مساوي است با عشق به خدا برونو، نظريه ي كوپرنيك را تاييد مي كرد. يعني اين كه : زمين به دور خورشيد مي گردد. نه خورشيد به دور زمين . در كاينات خورشيد ها و منظومه هاي شمسي ديگري وجود دارند. زمين يكي از اجزاي سماوي است مانند ميليونها سياره و ستاره ديگر. برونو از پژوش هاي كوپرنيك نتيجه هاي فلسفي نوين گرفت كه با آموزش هاي كليسا ناسازگار بود. بنابراين از طرف ديوان يا دادگاه تفتيش عقايد "انگزيسيون " به عنوان مرتد به محاكمه خوانده شد. او هشت سال شكنجه و رنج زندان را با شكيبايي فراواني سپري كرد ولي چون از عقايد خود دست نكشيد، بالاخره محكمه ي تفتيش عقايد او را محكوم كرد كه با راحت ترين و سهل ترين طرق ممكن و بدون خونريزي كشته شود،يعني زنده سوزانده شد.

گفتني است كه ماجراي نفرت انگيز، انگيزيسيون، چند قرن پياپي ادامه داشت و اروپاي مسيحي را به كشتار گاهي تبديل كرد كه خلايق را گروه گروه به شكنجه گاه ها و سياهچال ها و شعله هاي آتش و چوبه هاي دار مي سپرد. چراكه پاپ اعظم در مورد مشروعيت اينهمه جنايات هولناك از جانب عيساي مسيح فتواي شرعي صادر كرده بود . جلوه ديگري كه شايد عيساي مسيح از آن بي خبر بود ولي به نام او و سبب رضا و خشنودي خدا انجام مي گرفت . تنها در دادگاه تفتيش عقايد اسپانيا طبق آمار كليسا 31912 تن زنده در آتش سوزانيده شدند اما گاليله (1642 - 1564م ) رياضي دان و فيزيكدان ايتاليايي كه اختر شناس بنامي نيز بود و مخترع يكي از اولين دوربين هاي نجومي، ناگزير شد در هفتاد ساله گي در برابر قضات و داوران انگيزيسيون زانو به زمين بزند، دست بر كتاب مقدس انجيل بگذارد و قسم بخورد كه از عقيده كفر آميز خود صرف نظر و توبه كند. گاليله در 36 سالگي يعني در سال 1600 شاهد به آتش كشيده شدن برونو بود. شايد همين تجربه موجب شد كه توبه كند و از انديشه هاي خود دست بردارد. گاليله اظهار داشته بود كه زمين ساكن نيست و به دور خورشيد مي چرخد، نه خورشيد به دور زمين.

گاليله به وسيله ي آن دوربيني كه اختراع كرده بود معلوم ساخت كه: كره ماه داراي كوههاي متعدد است و همچنين كهكشان از ستاره گان كوچك تشكيل شده و نيز به جز ستاره گاني كه با چشم مي بينيم ،ستاره گان بيشمار در آسمان وجود دارند و نيز چهار ماه (قمر ) از اقمار مشتري و لكه هاي خورشيد را كه متحركند كشف كرد. گاليله تحت تاثير فرضيه هاي ذيمقراطيس معتقد شد كه هرگونه تغييري در عالم و كاينات مبتني بر رياضي مي باشند. طولي نكشيد كه مطالعات گاليله بر مطالعات كپلر اضافه گشت و اين عقيده پيدا شد كه فرضيه ي قديم مبتني بر مركزيت زمين نسبت به جهان مادي صحيح نيست و خورشيد مركز منظومه ي شمسي است منطق اساسي كليسا در رد فرضيه ي گاليله اين بود كه در كتاب مقدس تصريح شده بود كه خدا اول زمين را ساخت و بعد خورشيد و ماه را. ماجراي استغفار و توبه ي گاليله نقطه عطف مبارزه مذهب با كساني بود كه مي خواستند حقيقتي را در خارج از چهار چوب " متون مقدس" جستجو كنند كه طبيعتاً از ديد كليسا كفر مطلق به حساب مي آمد. معروف است كه چون گاليله توبه كرده و از جا برخاست و بيرون رفت، كساني كه در آنجا بودند ديدند كه او با انگشت در روي زمين نوشته است : با اين همه زمين حركت مي كند.

اما در مورد نظريه گرانش نيوتن. اسحاق نيوتن در سال مرگ گاليله يعني 1643 متولد شد. وي فيزيكدان، رياضيدان و فيلسوف انگليسي است كه در دانشگاه كمبريج تحصيل مي كرد و قانون جهاني گرانش را كشف و قوانين اساسي ميكانيك را تنظيم كرد. نيوتن به همان اندازه مورد خشم و مخالفت كليسا قرار گرفت كه گاليله و برونو . چراكه در نظريه ي نيوتن توازن كاينات تابع قانون گرانش شناخته شده بود، در حاليكه اين توازن در كتاب مقدس به خواست خداوند برپا بود، بدون هيچ قانوني . پس اين نظريه نيز از جانب كليسا تجلي تازه اي از گمراهي هاي شيطاني تلقي شد و فتوا دادند كه نيوتن عامل شيطان است و كافر و مرتد و لعين. اما نتوانستند به وي گزندي برسانند، زيرا نيوتن در انگلستان و مورد حمايت بود.

3-2

علم و ايمان

گاليله - عامل جدايي علم و دين

مي گويند گاوس، رياضيدان بزرگ آلماني وقتي خبر از مشاهده سياره هشتم در منظومه شمسي داد، هگل، فيلسوف پرآوازه هموطنش، در اعتراض و تمسخر پاسخ داد چنين چيزي از محالات است. ساختار منظومه شمسي با هفت سياره به كمال خود رسيده و وجود سياره هشتم قابل تصور نيست!

استيلمن دريك ، استاد ممتاز تاريخ علم در دانشگاه تورنتوي كانادا و نويسنده كتاب مشهور «زندگي نامه علمي گاليله» معتقد است از آنجا كه فلسفه به مثابه رويكردي به تبيين جهان، به لحاظ ترتيب زماني ميان دين و علم مي نشيند، پس طبيعي است كه فلسفه در ابتدا دنباله رو دين و راهبر علم بوده باشد. دريك در بررسي اين اپيزود تراژيك از سرگذشت علم، فرآيند استقلال فرزند معنوي فلسفه _ يعني علم _ را در كانون تحليل هاي خويش قرار مي دهد. او گاليله را سرآغاز اين زايش دردناك مي داند.

گاليلئو گاليله اي ( 1564 ــ 1942 ) بزرگ ترين فرزند خانواده بود و شش خواهر و برادر داشت. پدرش موسيقيداني بااستعداد بود. گاليله تحصيلاتش را در مدرسه اي در فلورانس آغاز كرد و سپس به دانشگاه پيزا رفت. سال ها بعد در يادداشتي نوشت كه از همان ابتداي فراگيري فلسفه طبيعي ارسطو در اينكه سرعت سقوط اجسام واقعا متناسب با ابعاد آنها باشد، ترديد داشته است. او ديده بود كه دانه هاي تگرگ با اندازه هاي بسيار متفاوت با آنكه همه سقوط را تقريبا از يك ارتفاع و همزمان آغاز كرده اند با هم به زمين مي خورند. گاليله در جلساتي به اصول اقليدس علاقه مند شد، در نتيجه به رغم خواست پدر براي اتمام دوره پزشكي، رياضيات و فلسفه خواند و در سال 1585 بي آنكه درجه اي كسب كرده باشد دانشگاه را رها كرد.

پس از ترك دانشگاه چند سالي به تدريس خصوصي رياضيات پرداخت و در 1586 نخستين رساله علمي خود را درباره تعادل هيدروستاتيكي نوشت. در اواخر سال 1587 روش هوشمندانه و مفيدي براي تعيين مركز ثقل بعضي جامدات كشف كرد كه از ارشميدس فراتر مي رفت و آوازه گاليله را به خارج از ايتاليا مي رساند. در سال 1588 آكادمي فلورانس از گاليله دعوت كرد تا درباره محل، ابعاد و طبقات جهنم، چنان كه در دوزخ دانته آمده بود، براي اعضاي آكادمي سخنراني كند. در سال 1589 به كرسي استادي رياضيات دانشگاه پيزا دست يافت.

گاليله تفاوت اساسي رهيافت ارسطويي با روش خودش را در آخرين كتابش چنين توضيح داده است:

ارسطو مي گويد كه گلوله اي به وزن صد پوند كه از ارتفاع صد زراع رها شده باشد قبل از اينكه گلوله اي يك پوندي به اندازه يك زراع سقوط كند به زمين مي رسد. من مي گويم كه هر دو گلوله همزمان به زمين مي رسند. شما اگر آزمايش كنيد خواهيد ديد كه گلوله بزرگ تر در انتهاي مسير فقط دو بند انگشت از گلوله كوچك تر جلو افتاده است. حالا شما مي خواهيد نود و نه زراع ارسطو را پشت اين دو بند انگشت پنهان كنيد.

دشمنان نوآوري حتي كوچك ترين اشتباه مرا به خطاي كبيره تعبير مي كنند، چنان كه گويي آدمي بهتر است هم رنگ جماعت به خطا برود تا آنكه يك تنه راه استدلال درست را بپيمايد.

در قبال نظريه كپرنيك به نقل از يكي از دوستانش مي گويد: انجيل به ما مي گويد كه چگونه به سوي عرش اعلي حركت كنيم نه آنكه عرش اعلي خود چگونه حركت مي كند.

گاليله يك پرگار هندسي و نظامي اختراع كرد كه در حل يك مسئله عملي توپخانه كاربرد داشت و بعدها از آن در حل تقريبي تمام مسائل رياضي عملي قابل تصور در آن زمان استفاده شد. يك دستگاه گرمان ها نيز ساخت كه در پزشكي به كار برده شد. در سال 1603 گاليله چندين مسئله حركت روي سطوح شيبدار را حل كرد و به بررسي شتاب پرداخت. در 1604 روشي ابداع كرد تا بتواند آهنگ تغيير مسافت را در حركت شتابدار عملا اندازه بگيرد.

از زمان قديس آكويناس تا گاليله در حدود 4 قرن دانايي در اروپا زير سايه ارسطو بود. اگر كسي مي خواست بداند، راهش اين بود كه كتاب هاي ارسطو را به دقت بخواند، تفسيرهايي را كه بر آثار ارسطو نوشته شده بود مطالعه كند تا منظور او را در بندهاي دشوار بفهمد. فلسفه و دانش يكي بودند. ارسطو در آثار متعددي به فلسفه طبيعي (فيزيك) پرداخته، اما اصول علوم فيزيكي را در كتاب، مابعد الطبيعه (متافيزيك) بيان كرده بود. هدف اصلي فلسفه ارسطو تعمق در علل پديده ها و پي بردن به منظور غايي از همه رويدادهاي طبيعت است. انواع علت ها عبارتند از ماده، صورت، فاعل و غايب. در كيهان شناسي ارسطو بر آن بود كه وراي عناصر در بعد كه تغييرپذيرند، جوهر پنجمي هست كه تغييرناپذير است. كيهان شناسي ارسطويي در مقابل نجوم بطلميوسي تاب آورد و دچار تغييري نشد اما در مواجهه با نجوم كپرنيكي- كه خود زمين را در حركت مي دانست- نتوانست دوام بياورد.

سپس در تاريخ فرهنگ اروپا سه متفكر سرشناس ظهور كردند كه فلسفه طبيعي ارسطو را بي حاصل اعلام كردند؛ فرانسيس بيكن در انگلستان، گاليله در ايتاليا و رنه دكارت در فرانسه. ارسطو دانش را به علمي و عملي يا اپيستمه و تخنه تقسيم مي كرد. انقلاب علمي به طور عمده عبارت بود از زدودن اين وجوه تمايز و پيوند ميان آنها، در واقع جست وجوي قوانين به جاي جست وجوي علت ها. گاليله درباره آينده فلسفه نوشته است: خود فلسفه به يقين از مجادلات ما منتفع خواهد شد، زيرا اگر معلوم شود تصورات ما درست بوده اند، موفقيت هاي جديدي حاصل خواهد شد و اگر غلط باشند، ابطال آنها به معني تأييد بيشتري بر نظريه هاي قبلي است. پس نگراني خود را براي بعضي فلاسفه نگه داريد؛ به كمكشان بياييد و از آن دفاع كنيد. و اما علم، هيچ راهي جز پيشرفت ندارد.

گاليله هم مانند بيكن و دكارت در آرزوي فلسفه جديدي بود كه بتواند جاي سخن پردازي هاي مكتب ارسطو را بگيرد، اما برخلاف آن دو اين نوع فلسفه در نظر او متعلق به آينده اي دور بود. نخستين نشانه هاي علم در قرن شانزدهم بيرون از دانشگاه ها ظاهر شد. فلسفه طبيعت از پيش به شدت سازمان يافته و كامل بود و هر تغييري در آن به تغيير ما بعدالطبيعه مي انجاميد و بر باقي فلسفه تأثير مي گذاشت. به اين ترتيب علم اصولا اگر قرار بود پيشرفتي حاصل كند بايستي مستقل از فلسفه پيش مي رفت.

در اكتبر 1604 يك ابرنواختر در آسمان شب پديدار شد. بنابه اصول بنيادي ارسطو وقوع هيچ تغييري در آسمان هرگز ممكن نبود، چون همه چيز هاي آن از ماده تغيير ناپذيري به نام اتر ساخته شده است. گاليله سه سخنراني عمومي درباره ستاره جديد برگزار كرد و نشان داد كه جاي اين ستاره بايد در آسمان باشد. يعني كه ارسطو به كلي در اشتباه بوده است. امروزه فهميدنش سخت است كه روزگاري اگر يك رياضيدان محض مي توانست ثابت كند كه آسمان واقعا تغيير مي كند چه تيشه اي به ريشه فلسفه طبيعي زده بود!

كرمونيني به نمايندگي از طرف فلاسفه اعلام كرد كه قواعد معمولي اندازه گيري در روي زمين را نمي شود در مورد فواصل بسيار دور به كار برد. گاليله در پاسخ گفت براي رياضيدان فرقي نمي كند كه چيزي كه مشاهده مي شود جوهر پنجم باشد يا پوره سيب زميني، چون ماهيت اين چيز را فاصله اش تغيير نمي دهد.

در سال 1609 ابزاري در هلند اختراع شد كه اجسام دور دست را نزديك نشان مي داد. گاليله سرانجام توانست تلسكوپي بسازد كه اجسام را بيست بار جلوتر مي آورد. در حاليكه فيلسوفان طبيعت افلاك را بي نقص مي دانستند و بر كرويت كامل اجرام آسماني اصرار داشتند، گاليله در شب هايي كه آسمان صاف بود چيزهايي در ماه ديد كه آنها را به درستي كوه ها و گودال هاي آتشفشاني تعبير كرد. يك سال بعد نيز چهار قمر كشف كرد كه به دور مشتري مي گشتند و اين ناقض تصور فيلسوفان طبيعت بود كه مي گفتند زمين مركز تمام حركات آسماني است. در رم پدركلاويوس اظهار كرد كه به عقيده او همه چيز هاي جديدي كه ديده شده اند در عدسي ها بودند نه در آسمان. دليلي ندارد چيزي كه در شيشه هاي خميده ديده مي شود در جايي جز در خود آن عدسي ها وجود داشته باشد. چون اگر عدسي ها را از مقابل چشم برداريم آن چيز هم ناپديد مي شود. اما كرمونيني هرگز نپذيرفت كه با تلسكوپ به آسمان نگاه كند. از نتايج آزمايش هاي اپتيك گاليله معلوم مي شد كه اگر ماه كره كامل باشد بازتاب نور خورشيد از آن را فقط به صورت يك نقطه روشن مي ديديم.

گاليله كوه هايي را در ماه اندازه گرفته بود كه ارتفاعشان به چهار مايل هم مي رسيد. اما فلاسفه ديني براي آن كه برسر حرف خود مبني بر كرويت و هموار بودن سطح ماه بمانند اظهار كرده بودند كه سطح ماه پوشيده از بلور شفافي است كه گاليله كوه ها را در زير آن ديده و به غلط گمان كرده است كه روي آنند. بدين ترتيب روش گاليله در شكل گيري فيزيك امروزي اهميت اساسي داشت و هماني بود كه موجب شد علم و دين سرانجام راه هايشان را از هم جدا كنند.

گاليله تحقيقات خود را ادامه داد و رساله اى تحقيقى نوشت كه در آن به اين نتيجه رسيده بود كه كهكشان راه شيرى متشكل از بسيارى ستاره است كه زمين نيز در آن مجموعه قرار دارد. تا اين جاى اين كشف مشكل شرعى براى كليسا وجود نداشت چون هنوز نظر اصلى اين بود كه زمين مركز دنياست و همه ستاره ها دور زمين مى گردند و به همين لحاظ محبوبيت گاليله در سراسر اروپا گسترش يافت بدون اينكه كليسا با او دشمن باشد. در 1611 گاليله به رم رفت و نتيجه تحقيقات او مورد تاييد قرار گرفت و از او تقدير شد. در همان زمان گاليله با كاردينال مافيو باربرينى آشنا شد كه در پرونده گاليله از حاميان اصلى او بود. در همان جلسه و در ميهمانى شامى كه به افتخار گاليله برپا شده بود يكى از نجيب زادگان از نظريات گاليله و تعاليم انجيل و كليساى كاتوليك پرسيد و گاليله در جواب گفت: شايد انجيل بگويد كه انسان چگونه به بهشت مى رود، اما جوابى ندارد كه بگويد بهشت به كجا مى رود. همين مسئله و صحبت هايى كه از او در بيرون درز كرد باعث شد تا گاليله با كليسا سرشاخ شود. در جلسه دادگاه كه به جرم ارتداد برگزار شده بود، گاليله پس از درخواست بخشش با پاى خود بر زمين زد و گفت: اما من مى دانم كه تو مى چرخى! دو باره گاليله به رم احضار شد تا درباره نظريات كوپرنيك صحبت كند و به دادگاه پاسخگو باشد. جرم بزرگ او به دو اتهام بازمى گشت:

زمين به دور خورشيد مى گردد

و اينكه زمين دور خود نيز مى چرخد.

هر دو مخالف با گفته كليسا بود. باربرينى در همان زمان به مقام پاپ رسيد و گاليله پيش او مى رفت و با او از كشفيات خود سخن مى گفت بدون اينكه كوچك ترين اشاره اى به مطالعات و نظريات كوپرنيك داشته باشد. در همان زمان و در نتيجه كار كميته تحقيق كليسا گاليله از نوشتن درباره يافته هاى علمى خود ممنوع شد. در 1633 او را به رم فراخواندند تا در دادگاه نهايى خود شركت كند. در ابتداى محكمه به او گفتند كه تا آخر عمر حق تدريس ندارد اما گاليله دو نامه از دوستان كشيش خود داشت كه با نظريات او موافق بودند. از آنجايى كه هر دو كشيش از دنيا رفته بودند دادگاه نامه ها را فاقد اعتبار دانست. نتيجه نهايى دادگاه اين بود كه گاليله به حبس ابد محكوم شده و روانه زندان شود. پس از آن گاليله يك دور شكنجه شد تا مامورين تحقيق مطمئن شوند كه او حرف خود را درباره حركت زمين به دور خورشيد و چرخش زمين را پس گرفته است. به دليل كهولت سن او را به زندان نفرستاده و در منزل مسكونى خود او را زندانى كردند. هر چه درخواست كرد كه پزشك يا دارو به او داده شود مخالفت شد حتى كشيش و كاردينال آرچترى كه از دوستان گاليله بودند، پادرميانى كردند اما تغييرى حاصل نشد.گاليله در حين دست و پازدن با بيمارى درگذشت. در سال 1998 و پس از گذشت حدود 400 سال واتيكان حكم بخشش گاليله را صادر كرد تا روح او از سرگردانى آزاد شده و راهى بهشت شود.

3-3

روش استقرايي و ديفرانسيلي:

جهان بيني علمي در فيزيك نظري با كارهاي گاليله آغاز شد. هرچند كه تلاشهاي گاليله زيربناي فيزيك را تشكيل داد، اما اين تلاشها ريشه در نگرشهاي جديد به پديده هاي فيزيكي داشت كه مهمترين آنها را مي توان در آثار برونو و كپلر مشاهده كرد. برونو به طرز ماهرانه اي در آثار خود تشريح كرد كه همه ي ستارگان جهان نظير خورشيد هستند. كپلر با ارائه سه قانون خود نشان داد كه حركت سيارات قانونمند است و يك نظم منطقي در حركت، دوره تناوب و مسير آنها وجود دارد.

گاليله آزمايشهاي زيادي انجام داد تا بتواند حركت اجسام را در يكسري قوانين كلي خلاصه كند. در اين ميان آزمايش سطح شيبدار گاليله از همه مشهورتر است. اما نمي توان تاثير نگرش گاليله را در پيشرفت علم به اين آزمايشها خلاصه كرد. در حقيقت گاليله نوعي نگرش منطقي به پديده هاي فيزيكي داشت كه تا آن زمان بي سابقه بود. اين نگرش زيربناي روش استقرايي را در فيزيك تشكيل داد و بتدريج به ساير علوم گسترش يافت.

هرچند آزمايشهاي گاليله از نظر كمي و كيفي با آزمايشهاي امروزي قابل مقايسه نيست، اما آزمايشهاي بسيار پيچيده و پيشرفته امروزي نيز از همان قاعده ي نگرش استقرايي گاليله پيروي مي كنند. به اين ترتيب گاليله زير ساخت فيزيك را ايجاد كرد و نحوه ي برخورد علمي با طبيعت را نشان داد. اما نتيجه ي اين تلاشها به صورت تشريحي بيان مي شد.

سالها بعد نيوتن نتايج به دست آمده توسط گاليله را فرمول بندي و در قالب يكسري معادلات رياضي ارائه كرد و ساختار فيزيك كلاسيك را مدون ساخت. نيوتن براي توجيه پديده هاي فيزيكي " نگرش ديفرانسيلي" را جايگزين روش انتگرالي كرد. در روش انتگرالي همواره نتايج مورد نظر است. در حاليكه در نگرش ديفرانسيلي تحليل روند رسيدن به نتايج مورد بحث قرار مي گيرد و جواب هاي خاص را مي توان از ان به دست اورد. به عنوان مثال قوانين كپلر را با قانون جهاني گرانش نيوتن مقايسه كنيد. در قوانين كپلر نمي توان دوره ي گردش يك سياره را از روي دوره ي گردش سياره ي ديگر استخراج كرد. علاوه بر آن هر سه قانون كپلر مستقل از هم هستند. در حاليكه در قانون نيوتن مي توان دوره گردش همه ي سيارات به دور خورشيد را به دست آورد و همه آنها از يك قانون قابل استنتاج هستند.

بنابراين مي توان گفت گاليله روش استقرايي را به وجود آورد و نيوتن روش ديفرانسيلي را ابداع كرد. اما از زمان گاليله تا نيوتن تغييرات عمده اي در نگرش به علم و پديدها هاي فيزيكي ايجاد شده بود. يكي عموامل بسيا موثر در اين زمينه آثار رنه دكارت 1569 - 1650 بود.

دكارت آن بخش از آگاهي ها و دانش انسان را علم مي دانست كه مسلم باشد و با استدلال به دست آيد و از اين رو رياضيات را نمونه كامل علوم مي شمرد و مي كوشيد تا روشهاي رياضي را در كليه رشته هاي دانش بشري به كار برد. او روش فيلسوفاني را كه براي اثبات يك موضوع به گفته ها و شنيده هاي اين و آن متوسل مي شوند كنار زد و بنا را بر اين نهاد كه بايد در همه چيز شك كند تا مطمئن شود كه عملش تقليدي نيست دكارت سعي داشت روشي پيدا كند جامع كه بتواند از آن براي استدلال در هر علمي استفاده كند. او قبلا" طي مطالبي سعي در يكي كردن جبر و هندسه نيز كرده بود. او در يادداشت هاي خود در سال 1619 مي نويسد : اگر امكان اين باشد كه به ارتباط ميان علوم پي ببريم در آنصورت نگهداري آنها در حافظه انسان به سادگي يادگيري رشته اعداد خواهد بود.

او در جايي ديگر مي گويد : بعد از تحقيق بسيار دريافتم كه در علم رياضيات شما با مسائل مربوط به ترتيب و مقدار درگير هستيد و براي شما هيچ فرقي ندارد كه اين مقدار مربوط به ستارگان باشد يا هر شكل ديگري. بنا براين بايد علمي وجود داشته باشد كه هر پرسشي مربوط به ترتيب و مقدار را پاسخ گويد بدون توجه به آنكه راجع به ترتيب يا مقدار چه صحبت مي كند. من اين علم را رياضيات عام (Universal Mathematic) مي نامم.

دكارت در رساله گفتار در روش راه بردن عقل مي گويد: چهار دستور آينده مرا بس است به شرط آن كه عزم دائم راسخ كنم بر اينكه هرگز از رعايت آن ها تخلف نورزم.

نخست اينكه هيچ گاه هيچ چيز را حقيقت نپندارم جز آن كه درستي آن بر من بديهي شود. يعني از شتابزدگي و سبق ذهني سخت بپرهيزم و چيزي را به تصديق نپذيرم مگر آن كه در ذهنم چنان روشن و متمايز گردد كه جاي هيچ گونه شكي باقي نماند.

دوم آنكه هر يك از مشكلاتي را كه به مطالعه در مي آورم تا مي توانم و تا اندازه اي كه براي تسهيل حل آن لازم است تقسيم به اجزا نمايم.

سوم آن كه افكار خويش به ترتيب جاري سازم و از ساده ترين چيز ها كه علم به آن ها آسانتر باشد آغاز كرده و كم كم به مركبات برسم و حتي براي اموري كه طبعا تقدم و تاخر ندارد ترتب فرض كنم.

چهارم آن كه در هر مقام شماره امور و ساده كردن را چنان كامل نمايم و بازديد مسائل را به اندازه اي كلي سازم كه مطمئن باشم چيزي فروگذار نشده است.

دكارت مي گويد : يك چيز هست كه در آن شك نتوان كرد و آن اين كه شك مي كنم. چون شك مي كنم فكر دارم و مي انديشم. پس كسي هستم كه مي انديشم و يا به عبارت معروف او مي انديشم - پس هستم .

دكارت به رساله گفتار در روش راه بردن عقل سه صميمه تحت عناوين نور شناسي، كائنات جو، و هندسه تحليلي اضافه كرد. هرچند كتاب هندسه تحليلي دكارت بسط منظم روش تحليلي نيست، اما وي با نشان دادن اينكه يك حرف مي تواند معرف هر كميتي، مثبت يا منفي باشد، تغيير عمده اي در محاسبات به وجود آورد. كلمات مختصات طول و عرض كه امروزه به معني فني آنها در هندسه تحليلي مورد استفاذه قرار مي گيرد، از جانب لايب نيتز وارد موضوع شد و بدين ترتيب دستگاه مختصات دكارتي شكل گرفت.

لازم به ذكر است كه حكـيم عـمر خـيام، اولين كسي است كه هـندسه تحليلي را براي حل معـادلات به كار برده است و از اين حيث قريب چـهار قرن قـبل از " دكارت " هـندسهً تـحليلي را وضع كرده است. دكـتر جورج سارتون در اين باره اينگـونه اظهار نظر كرده است: خيام اول كسي است كه به تحـقـيـق منظم و عـلمي در معـادلات درجات اول، دوم و سوم پرداخـته و به طبقه بندي تحسين آميزي از معـادلات اقدام نموده است. و در حل تمام صور معادلات درجه سوم منظماً تحـقـيق كرده و به حل هـندسي آنها توفـيق يافته است. رسالهً وي در عـلم جـبر كه مشـتمل بر اين تحـقـيقات است معرف يك فكـر منظم عـلمي است و اين رساله يكي از برجـسته ترين آثار قرون وسطايي و احـتمالا برجسته ترين آنها در اين عـلم است. اولين بار تعـريف مـنطقي اعـداد اصم به وسيلهً رشته هاي بـيـنهايت در مجـموعـهً تحـقـيقات حـكـيم عـمر خيام ديده مي شود.

اولين شخـصي كه راجع به زواياي صحيح در يك چهـار ضلعي بخـصوص در ارتـباط با پـنجـمين اصل هندسه اقـليدس كار بسيار كرد، حكـيم عـمر خـيام بود.

با توجه به مطلبي كه مطرح شد، از نظر فلسفي و ابزار شرايط براي فرمول بندي قوانين حركت آماده شد و در اين شرايط بود كه نيوتن پا به عرصه هستي نهاد.

منبع :www.cph-theory.persiangig.com

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 20:5 توسط محمد |

حاشيه اي فلسفي بر مكانيك كوانتومي
حاشيه اي فلسفي بر مكانيك كوانتومي
در باب تعابیر فلسفی مکانیک کوانتومی سخن بسیار می توان گفت و هیچ متنی را نمی توان یافت که دربرگیرنده همه تفکرات پیرامون آن باشد. در این نوشتار نیز بنا به اصل گزینشی(selective) بودن مباحثی اینچنین, تنها به جنبه های محدودی از استنتاجات فلسفی مکانیک کوانتومی خواهیم پرداخت...

[ فلسفه و متافيزيك ]


حاشيه اي فلسفي بر مكانيك كوانتومي
 
 
نويسنده: عرفان كسرايي
 
در باب تعابير فلسفي مكانيك كوانتومي سخن بسيار مي توان گفت و هيچ متني را نمي توان يافت كه دربرگيرنده همه تفكرات پيرامون آن باشد. در اين نوشتار نيز بنا به اصل گزينشي(selective) بودن  مباحثي اينچنين, تنها به جنبه هاي محدودي از استنتاجات فلسفي مكانيك كوانتومي خواهيم پرداخت. با وجود آنكه غالب فيزيكدانان بر سر اين مساله اتفاق نظر دارند كه تئوري كوانتومي پاسخگوي امور است و نتايجي را پيشگويي مي كند كه مطابقت خوبي با تجربه دارند, اما همواره مباحثات فزاينده اي پيرامون بنيادهاي فلسفي آن در جريان بوده است. يكي از رايج ترين تعابير فلسفي مكانيك كوانتومي به تعبير كپنهاگي (Copenhagen interpretation) شهرت دارد كه از سوي مبدعان اصلي و پيشگامان مكانيك كوانتومي , بوهر(Bohr) و هايزنبرگ Heisenberg)) ارائه شده است. هايزنبرگ و بوهر با شور و حرارت از اين تعبير دفاع مي كردند و سعي ميكردند آن را به قلمروهايي جز فيزيك نيز تعميم بدهند و از آن يك فلسفه تمام عيار براي حل و يا دست كم براي بيان درست همه مسائل و مشكلات فكري بسازند. مباحثات بوهر و اينشتين كه از منتقدان اصلي اين تعبير بود بخش گيرايي از تاريخ فيزيك را تشكيل مي دهد. اگرچه اينشتين سرانجام سازگاري منطقي نظريه و توافق آن با حقايق تجربي را پذيرفت اما هرگز قانع نشد كه نظريه كوانتومي حقيقت غايي را نشان مي دهد. جمله مشهور اينشتين كه "خداوند در خلقت جهان طاس نمي ريزد" به وضوح به ناخشنودي وي از كنار گذاردن عليت(causality) و رويدادهاي منفرد به سود يك تعبير صرفاً آماري اشاره دارد. در اين نوشتار, برخي ازاستدلالات مخالفان در رد تعبير كپنهاگي را تحليل خواهيم كرد. مهمترين دستاورد فلسفي تعبير كپنهاگي را مي توان طرد موجبيت دانست. به بيان ديگر غالب جستجوها براي يافتن نظريه اي بديل, به علت ايراد به عدم موجبيت فلسفي آن صورت گرفته است تا ملاحظات ديگر. بنا بر نظر اينشتين "اعتقاد به دنياي خارجي مستقل از موضوع مورد درك, پايه تمامي علوم طبيعي است". ولي مكانيك كوانتومي بر هم كنشهاي شيء و ناظر را بعنوان واقعيت غايي در نظر مي گيرد و زبان روابط فرايندهاي فيزيكي را به جاي زبان كيفيت ها و خواص فيزيكي به كار مي برد. مكانيك كوانتومي اين برداشت را نيز مردود مي كند كه در پس جهان ادراك ما دنياي عيني نهفته اي وجود دارد كه عليت(causality) بر آن حاكم است, و در عوض خود را به تشريح بين روابط بين ادراكات محدود ميكند. گروهي از فيزيكدانان از اينكه خواص عيني(objective) به ذرات بنيادي نسبت داده نشود و تنها به جنبه هاي ذهنيت گرايانه (subjectivity)ناظر پديده اكتفا شود اكراه دارند. هايزنبرگ در اين باره مي گويد: ما فرض نكرده ايم كه نظريه كوانتومي بر خلاف نظريه كلاسيك اساساً يك نظريه آماري است, بدين معنا كه كه از داده هاي دقيق فقط مي توان نتايج آماري بدست آورد... در فرمول بندي قانون علّى (causal law) , اگر حال را دقيقاً بدانيم آينده را نيزدقيقاً مي توانيم پيشگويي كنيم, اين استنتاج اشتباه نيست. بلكه صغري و كبري مسئله غلط است. بعنوان يك اصل ما نميتوانيم از حال با تمام جزئيات آن مطلع باشيم. به واقع اصل عدم قطعيت (uncertainly principle) بوضوح اشاره به اين مسئله دارد كه در فراين مشاهده پديده ها اخلال ناخواسته اي دخيل خواهد شد كه به هيچ روي قابل حذف نيست. دوبروي كه بهمراه ديويد بوهم از منتقدين تعبير طرد موجبيت هايزنبرگ و بوهر مي باشد در مقدمه كتاب "از عليت وشانس در فيزيك مدرن"  (from causality and chance in modern physics)چنين مي گويد:
"با توجه به سطح پژوهشهاي ميكروفيزيكي كنوني روشهاي اندازه گيري يقيناً تعين همزمان كليه مقادير لازم براي بدست آوردن تصوير ذرات نوع كلاسيك را مجاز نمي شمارند. و نيز اختلالهاي ناشي از اندازه گيري كه حذفشان غير ممكن است, عموماً پيشگويي دقيق نتيجه حاصل از اين اندازه گيري را مانع مي شوند و تنها پيشگوييهاي آماري را مجاز مي دارند. بدين ترتيب بنا نهادن فرمولهاي صرفاً احتمالاتي كاملاً موجه بود. ولي اكثريت آنان اغلب تحت تاثير مفاهيم از پيش شكل گرفته اي كه از آيين اثبات گرايانه (positivistic doctrine) ناشي مي شد, تصور كرده اند كه مي توان از اين نيز فراتر رفته و بيان داشت كه خصلت غير قطعي و نارساي دانشي كه تجربه در مرحله امروزي اش درباره آنچه كه در دنياي فيزيك ميكروسكوپي واقعا روي مي دهد در اختيار ما ميگذارد نتيجه عدم موجبيت واقعي در حاتهاي فيزيك و تحول آنهاست. چنين تعميمي به هيچ وجه قابل توجيه به نظر نمي رسد. در آينده با درك عميق تري از واقعيتهاي فيزيكي شايد بتوان قوانين احتمال و فيزيك كوانتومي را به صورت نتايج آماري تكوين مقادير كاملاً تعيين شده اي تعبير كرد كه در حال حاضراز نظر ما پنهانند. ممكن است وسايل پرقدرتي كه اينك در شكستن ساختار هسته و آشكار ساختن ذرات جديد مورد استفاده قرار مي دهيم روزي دانش بلاواسطه اي در اختيارمان قرار دهد كه درحال حاضر در آن سطح عميق تر فاقد آنيم." اما بايد بگوييم اين خطاي اندازه گيري كه دوبروي به نقص ابزار مشاهده منتسب مي كند جزء قوانين اساسي نظريه كوانتومي است. محدوديتهاي قيد شده در اصل عدم قطعيت را نبايد به معناي نقص دستگاه هاي اندازه گيري تلقي كرد و اينگونه استنتاج نمود كه اين محدوديت روزي با پيشرفت ابزار اندازه گيري تقليل مي يابد. اين اصل قانون مهمي است كه تا زماني كه قوانين نظرية كوانتوم به شكل كنونيشان پابرجا هستند، صادق خواهد بود.مشاهده نموديم كه دليل اصلي مخالفت با تعبير كپنهاگي به مسئله عليت و موجبيت (determinism) بازميگردد. هميشه اين سوال مطرح بوده كه به راستي اعتبار درستي مسائل چيست؟ مطابق كدام منطق, تعبيري معقول و منطقي به نظر مي رسد و ديگري دور از ذهن و مغاير با عقل سليم؟ پاسخ به اين سوال تا حدودي واضح است. منطق درستي مسائل بي ترديد به معرفت ما نسبت به برهان عليت عمومي باز مي گردد. عليت در ذهن انسان يك قانون عام و فراگير است و حاصل تجربيات او از همه حوادث و وقايع زندگي. هر مساله منطق درستي براي ادراك دارد از اين رو كه با عقيده ما راجع به عليت همخواني و انطباق دارد. به عبارتي هر چيزي كه با عليت سازگاري داشته باشد منطقي به نظر مي رسد و بالعكس. در واقع عقيده و استدلال ما در باب برهان عليت, اعتبار خود را از تجربه ما در دنياي ماكروسكوپي وام ميگيرد. اين مبحث اصالتا يك جدل معرفت شناختي (epistemology)است. زماني كه ناظر به مشاهده پديده ميپردازد و قواي معرفتي او فعال مي شوند جهان خود را مي نماياند و در اينجاست كه معرفت ناظراز جهان شكل مي گيرد. كانت به طرح اين پرسش پرداخت كه اساس رابطه اي كه آن را تصور (representation) ميناميم چيست و چگونه ميان صورتي كه من در ذهن دارم و واقعيتي كه بيرون ازمن است امكان پذير مي شود؟ ايمانوئل كانت در آنتينومي هاي كتاب نقد خرد محض(critic of pure reason) اشاره به اين مطلب ميكند كه چگونه اطلاق مفاهيم و صور عقلي زماني كه محتواي تجربي براي آنها متصور نيست مانند حيطه امور متناهي به تناقض مي انجامد و از اين روست كه چارچوب مشروع اطلاق مفاهيم تعيين مي گردند. به اعتقاد كانت نمي توانيم براي اموري همچون عليت خصلتي در خود قائل شويم و آن را صفتي عيني از صفات ابژه ها بدانيم. علم به رابطه عليت نمي تواند علمي فطري باشد كه عقل انساني با آن سرشته شده و بر اساس آن در صدد تشخيص علت و معلولهاي خاص برمي‏آيد. بايد گفت فطري بودن هيچ علم حصولي قابل اثبات نيست و بفرض ثبوت هم هيچ ضمانتي براي مطابقت با جهان واقع نخواهد داشت. برخي ازعلوم, قريب به بداهت هستند و مي‏توان آنها را فطري ناميد (مانند علم به وجود واقعيات مادي) كه در واقع از يك استدلال خفي و نيمه آگاهانه سرچشمه مي‏گيرد. پايه اعتقاد به وجود رابطه عليت, علم حضوري  (intuitive reasoning)است و ادراك شهودي مصاديق علت و معلول, مبناي اصلي براي انتزاع مفاهيم كلي علت و معلول محسوب ميگردد و درادامه به يك بديهي اوليه بي نياز از تحليل مي انجامد. اما مصاديق مادي علت و معلول قابل شناخت‏ حضوري و شهودي نيستند ونوعي استدلال واضح و منطقي در اين زمينه لازم است. "گاهي تصور مي‏شود كه براي شناختن علتهاي مادي مي‏توان چنين استدلال كرد اين پديده‏ها همواره متعاقب يكديگر بوجود مي آيند و هر دو پديده‏اي كه به اين صورت تحقق يابند اولي علت دومي مي‏باشد ولي اين استدلال تمام نيست زيرا تعاقب و تقارن اعم از عليت است و به اصطلاح كبراي قياس بصورت قضيه كليه يقيني نيست" . ديدگاههاي منطق وجوه علي رودلف كارناپ Rudolf Carnap)) در اين زمينه اشاره به اين دارد كه اين امكان وجود دارد تلازم دائمي دو پديده كاملاً تصادفي و هيچ زنجيره علي نيز بر آن مترتب نباشد.] براي مطالعه بيشتر به كتاب "مقدمه اي بر فلسفه علم"(مباني فلسفي فيزيك) رجوع كنيد[. كارناپ مي گويد : من نيز مانند هيوم معتقدم  در يك رابطة علّي هيچ ضرورت باطني وجود ندارد. اما نمي خواهم امكان به كار گرفتن نوعي مقولة ضرورت را رد بكنم، به شرطي كه اين مقوله متافيزيكي نبوده و متعلق به منطق وجوه باشد. منطق وجهي منطق ارزش راستي را با به كار گرفتن مقولاتي همچون ضرورت امكان و عدم امكان تكميل مي نمايد. بايد به دقت بين وجوه منطقي(منطقاً ضروري و منطقاً ممكن) و وجوه علّي(از نظر علّي ضروري، از نظر علّي ممكن) تفاوتي قائل بود. از ديدگاه كارناپ " در زندگي روزمره، هيچ تفاوتي ميان فيزيك كلاسيك با جبريت و فيزيك كوانتومي با معلولهاي بي قاعده و محتمل، موجود نيست. عدم حتميّت در نظرية كوانتوم بسيار بسيار كمتر از عدم حتميّت ناشي از محدوديت دانش در زندگي روزمره است. در اينجا انسان در جهاني زيست مي كند كه توسط فيزيك كلاسيك توصيف مي شود، و در حالت اول انسان در جهاني زندگي مي كند كه توسط فيزيك مدرن وصف مي شود. بين اين دو نوع توصيف تفاوتي موجود نيست كه تأثير قابل ملاحظه اي در مسئله انتخاب آزاد و رفتار اخلاقي بگذارد. در هر دو حالت انسان نتايج اعمالش را نه با حتميّت، بلكه با درجه اي از احتمال پيش بيني مي كند، عدم تعيّن در مكانيك كوانتومي, هيچ تأثير قابل مشاهده اي بر سنگي كه انسان پرتاب مي كند، ندارد. چون سنگ مجتمع عظيمي است از ميلياردها ذره. در جهاني كه انسان زندگي مي كند عدم تعيّن مكانيك كوانتومي نقشي ايفا نمي كند. به همين دليل اين پندار را كه عدم تعيّن در سطح زير اتمي ربطي به مسئله اراده آزاد دارد، مي توان باطل دانست." ديويد هيوم در نقد خود به مسئله عليت استدلال مي كند كه هيچ دليلي وجود ندارد كه فرض كنيم ضرورتي دروني, در وقايع متواتر علت و معلول وجود دارد. واقعه اي را مشاهده مي كنيد و سپس واقعه ديگري را. آنچه كه مشاهده كرده ايد چيزي نيست جز تواتر زماني وقايع يكي پس از ديگري و هيچ ضرورتي در اينجا مشاهده نشده است. بهتر است بگوييم عليت در مكانيك كوانتومي به مفهوم اصيل آن حذف نمي شود بلكه اين تعبير سنتي جبرگرايانه آن است كه حذف ميشود. عليت در تعريف، براين اصل استواراست كه يك واقعيتفيزيكي, بستگي به ديگري دارد و پژوهش فيزيكدانان كشف اين وابستگي مي باشد و مشاهده مي كنيم كه اين مسئله هنوز هم درمكانيك كوانتومي صادق است. اگرچه اشيا مورد مشاهده كه براي آنها اين وابستگي ادعا ميشود متفاوتند، اينها احتمالات رخدادهاي بنيادي مطرح هستند و نه خود رخدادها.هايزنبرگ نيز به اين مسئله اذعان داشت كه در اصل عدم قطعيت آنچه كه سبب ناسازگاري با عليت مي گردد در حقيقت نقص تعيين(under determinate) در مقدمه استنتاج است. به طوري كه ما نمي توانيم از وضع كنوني سيستم به طور كامل مطلع بشويم. بنابراين طبيعي است كه نتيجه به صورت محتمل درآيد. اگر عليت را به تمام و كمال به معناي قابليت پيش بيني پذيري بدانيم آنگاه مكانيك كوانتومي ناقض عليت خواهد بود. اما پيش بيني پذيري علاوه بر اعتبار عليت عامه به دانش ما در باره طبيعت و شرايط اوليه هم نياز دارد. هيوم و بيكن و برنارد و ميل هيچكدام بر اساس عليت خدشه اي وارد نكردند. بحث آنها بيشتر تمايز ميان ضرورت منطقي و ضرورت تجربي است. در ثاني حتي در فيزيك كلاسيك نيز كه باور عمومي بر اين است كه موجبيتي است و رفتار آينده هر سيستم منزوي را مي توان از حالت فعلي آن تعيين نمود, در موار بسياري برخورد آماري با سيستم صورت مي گيرد. مانند ديناميك گازها يا سيستمهاي هنگردي(ensemble) در مكانيك آماري. اگرچه كه در آنجا فرض را بر اين مي گذارند كه با محاسبه تك تك ذرات سيستم مي توان اطلاعات كاملي از وضع كلي سيستم بدست آورد اما بدليل دشواري محاسبه, برايند خواص اجزاي سيستم را بصورت آماري تحليل مي كنيم. ارسطو تحقق چهار علت فاعلي ,مادي, صوري و غايي را براي وقوع رويدادها ذكر كرده است. از منظر ارسطويي هرگاه اين چهار علت فراهم آيند وجود معلول بالضروره تحقق مي يابد. از اين رو قواعد مكانيك و رياضيات را مي توان به نوعي علت غايي پديده ها پنداشت. تحليل ابعادي در مكانيك كلاسيك به گونه اي است كه در ابتدا پارامترهاي موثر در يك پديده تعيين و مطابق با نظريه پي بوكينگهام ارتباط ميان پارامترهاي مستقل و وابسته مشخص مي گردد. در اين روش ابتدا تمام پارامترهايي كه گمان مي كنيم بر پديده موثرند را فهرست مي كنيم. در صورتي كه نسبت به تاثير يك پارامتر در وقوع پديده ترديد وجود داشته باشد باز هم آن پارامتر را وارد مي كنيم. اگر پارامتر به پدبده مربوط نباشد پارامتر اضافي Π ظاهر مي گردد. اين پارامتر كه در نهايت مشخص مي گردد هيچ تاثيري روي پديده فيزيكي ندارد در رابطه نهايي كه مي خواهيم بدست آوريم وارد نميشوند. يا اينكه در نهايت يك گروه بي بعد بيشتر به دست مي آيد كه آزمايش نشان مي دهد آنها اضافي هستند. در هر صورت آنچه مسلم است امكان دارد متغيرهاي نهان در پديده ها موثر باشند و از نظر ما مغفول مانده باشند. ديويد بوهم كه از منتقدين تعبير كپنهاگي است همواره به دنبال نظريه كوانتومي بديلي بود كه فاقد عدم قطعيت باشد. او براي رد عدم قطعيت, يك جمله به معادله شرودينگرErwin Schrödinger كه تعبيري بالنسبه جبرگراترازمكانيك كوانتومي بود اضافه نمود.
−h² [∂² ψ (x,t)] / 2m∂x² + V(x,t) ψ (x,t) = ih ∂ψ (x,t)/∂t    
اگر مقادير مجموعه كامل كميتهاي يك حالت براي زمان t داده شده باشد،آنگاه تابع موج كوانتومي دستگاه براي زمان t به طور منحصر به فرد تعيين مي گردد. اين تابع موج، در مكانيك كوانتومي نقشي شبيه به توصيف حالت در مكانيك كلاسيك بازي مي كنند. فرم رياضي معادله شرودينگر شبيه به يك قانون جبري است. از اين رو اگر تابع موج كوانتومي را نمايش كامل حالت آني بدانيم،بايد بگوييم  جبريت درمكانيك كوانتومي نيز حفظ ميشود. اضافه كردن يك جمله به معادله شرودينگر توسط بوهم اگرچه عدم قطعيت در مكان و اندازه حركت را از ميان مي برد اما اين كار مستلزم در نظر گرفتن متغيرهايي است كه قابل آشكارسازي نيستند. بوهم اين جمله اضافه شده به معادله شرودينگر را " پتانسيل كوانتومي" مي نامد. البته نه اينشتين و نه خود بوهم اين اصلاحيه بوهم بر مكانيك كوانتومي را كه فقط به جهت خلاصي از عدم قطعيت صورت مي گرفت جدي تلقي نكردند. في الواقع نظريه بوهم هيچ برتري خاصي نسبت به فرم پيشين مكانيك كوانتومي ندارد وتنها از اين جهت مورد توجه برخي قرار گرفته كه چالشي براي تابوي عليت وناخرسندي براي اذهان عليت باور,ايجاد نمي نمايد. تعابير جديدتر از مكانيك كوانتومي نسبت به مسائل مطروحه در چند سال اول ارائه آن به مراتب پيچيده تر است. تعابير يوجين ويگنر(eygene wigner) و نيز مبحث جهان هاي موازي اورت(Everett) بنيادهاي فلسفي ذهن بشر را دگرگون كرده اند. آيا ميتوان تصور كرد كه روزي انسان به دانشي بلاواسطه ازحقيقت مطلق دست يابد و به دغدغه فلسفي كهني چون پرسش از چندي و چوني مثل افلاطوني, گوهر اسپينوزايي و ذات و نومن كانتي خاتمه دهد؟ هنوز هيچكس پاسخ اين پرسش را نمي داند.

 

برداشت شده از سایت شبکه هوپاhttp://www.hupaa.com


 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 19:52 توسط محمد |

  نويسنده: آقاي اسفنديار معتمدي | 

AWT IMAGE

ريچارد فين من، فيزيكدان آمريكايي زماني علم را با اين گفته تشريح كرده بود كه: «طبيعت يك بازي بزرگ شطرنج است كه آن را خدايان بازي مى كنند و ما افتخار آن را داشتيم كه آن بازي را نگاه كنيم. قوانين بازي چيزي است كه ما آن را فيزيك اساسي و مبادي مى ناميم و هدف ما درك و فهم اين قوانين است.» بر طبق گفته فين  من، فيزيك از گذشته هاي دور به عنوان علمي شناخته شده است كه مى كوشد تا «همه چيز» را تشريح و تفسير كند.

 فيزيك، مطالعه بر ماده و انرژي و كاوش دريافتن قوانيني است كه رفتار آنها را مشخص مى كند. در حالي كه شيميدانان عنصرها و تركيب ها را مطالعه مى كنند فيزيكدانان به مطالعه نيروهايي مى پردازند كه عنصرها را به وجود مى آورند و با هم تركيب و يا از يكديگر جدا مى كنند. در حالي كه اخترشناسان اجرام فضايي را مطالعه مى كنند، فيزيكدانان نيروهايي را مطالعه مى كنند كه اين اجرام را اينگونه شكل بخشيده اند و قوانيني را بررسي مى كنند كه بر حركت آنها در فضا حاكم هستند.
فيزيكدان ها مى خواهند بدانند كه چه چيزي سبب مى شود كه اتم ها به يكديگر پيوند يافته و كهكشان ها از هم جدا هستند. براي درك همين مطالب است كه نيروهايي مانند گرانش و پديده هايي چون حركت، مغناطيس، الكتريسيته و انرژي هسته اي را آزمايش و بررسي مى كنند.
بسياري از بزرگترين فيزيكدانان جهان، همچون فين من تحقيقات علمي را دنبال مى كنند و به تدريس آنها مى پردازند. در حالي كه گروه ديگري از فيزيكدانان در صنايع، طراحي شبكه هاي ارتباطي برتر، نيروگاه هاي با بازده بالا، ساختمان هاي امن تر و كارخانه هاي اتومبيل سازي، كشتى سازي و هواپيماسازي بسيار پيشرفته اي كه مقاومت هوا بر آن بسيار ناچيز است، كار مى كنند. بعضي از فيزيكدانان هم با پژوهشگران امور پزشكي همكاري مى كنند تا راه هاي جديدي را براي كاوش در تن آدمي بيابند. ممكن است روزي فيزيكدانان راه هاي عملي را براي پرواز اتومبيل و قطار در هوا به دست آورند و انرژي نامحدود، ارزان و پاك را در اختيار همگان قرار دهند. اين موارد فقط شماري از فرصت هاي بى شمار عملي است كه راه آن براي فيزيكدانان امروزي باز شده است.
 تاريخ فيزيك
ريشه هاي فيزيك را به عنوان يك علم حداقل از حدود ۲۶۰۰ سال پيش مى توان رديابي كرد. در آن زمان بود كه فيثاغورث، فيلسوف يوناني هماهنگي ميان صوت تارها را در آلت موسيقي كشف كرد و آن را به صورت يك رابطه رياضي نشان داد. همين موضوع سبب شد كه فيثاغورث به دنبال يافتن قانون هاي ساده رياضي باشد كه پديده هاي طبيعي را به درستي تشريح نمايند، قانون هايي كه حركت يك ذره معلق در فضا تا كل سازوكار جهان را نشان دهند.
در حدود ۴۰۰ سال پيش از ميلاد مسيح افلاطون و ارسطو نظر فيثاغورث را گسترش دادند. آنها نظمي را در گردش دايره اي ستارگان ديدند اما حركت سيارات در خلاف جهت ستارگان و دور و نزديك شدن آنها فكرشان را مغشوش كرد تا آن كه در سال ۱۵۴۳ ميلادي نيكلاي كپرنيك دانشمند لهستاني در فرضيه خود، با قراردادن خورشيد به جاي زمين هماهنگي فيزيكي جهان را عرضه كرد. در دهه اول ۱۶۰۰ ميلادي يوهان كپلر دانشمند آلماني دريافت كه مسير سيارات دايره نبوده بلكه به صورت بيضي است. او به مدد رصدها و مطالعات خود قانون هايي را به دست داد كه سرعت  مدار و زمان  گردش هر سياره را به طور دقيق بيان مى كرد.در حدود همان سال ها گاليله فيزيكدان ايتاليايي و رنه دكارت رياضيدان فرانسوي موضوع حركت را مورد مطالعه قرار دادند. آنها جدا از هم دريافتند كه اگر جسمي در حركت باشد مسير آن خط راست است و با سرعت ثابت جابه جا مى شود مگر آن كه چيزي بر آن اثر كند يا نيرويي بر آن وارد شود. اين فكر بنياد قوانين حركت بود كه به وسيله آيزاك نيوتن فيزيكدان انگليسي به وجود آمد.نيوتن در سال ۱۶۸۷ كتاب «اصول رياضي فلسفه طبيعى» را نوشت. اين كتاب يكي از متون بسيار مهم علمي است كه تاكنون نوشته شده و راهنماي بسياري از كارهاي علمي است كه مورد پذيرش قرار گرفته است. در اين كتاب نيوتن سه قانون حركت را مورد بحث قرار داده است: قانون اينرسي، قانون شتاب ثابت و قانون عمل و عكس العمل. در اين كتاب «قانون گرانش جهانى» نيز ارائه شده است. اين قانون براساس مشاهدات كپلر كشف و به صورت رياضي فرمول بندي شد و نشان مى دهد كه هر دو جسم با نيرويي كه با حاصل ضرب جرم هاي آن نسبت مستقيم با مجذور فاصله آنها نسبت عكس  دارد يكديگر را جذب مى كنند.نظرات نيوتن كه شامل مطالعه حركت اجسام و نيروهايي كه بر آنها اثر مى كند، است اساس علم مكانيك شد و به نوبه خود مكانيك اساس فيزيك جديد شد.
در همان زمان كه نخستين فيزيكدانان به مطالعه حركت و قوانين آن مشغول بودند در جست وجوي بررسي ماهيت و رفتارهاي ماده در جهان نيز بودند. مثلاً در سال ۱۶۰۰ ميلادي روبرت بويل مشخص كرد كه اگرگازي را گرم كنيم، اتم ها جنبش بيشتري خواهند يافت و سبب مى شوند كه دما و فشار گاز افزايش يابد. تشريح رفتار گازها براساس حركت اتم ها اكنون به تئوري سينتيك گازها معروف است. اين موضوع يكي از كاربردهاي مهم و جالب مكانيك نيوتن در حوزه اتم  ها _ نه ستارگان بود.در تئوري سينتيك بويل اين ايده وجود داشت كه گرما شكلي از انرژي است. شكل هاي ديگر انرژي از قبيل انرژي الكتريكي و انرژي شيميايي نيز به زودي شناخته شدند. بعدها مشخص شد كه اين شكل هاي گوناگون انرژي مى توانند به يكديگر تبديل شوند. اما انرژي خود به خود به وجود نمى آيد و نابود هم نمى شود. اين موضوع يعني _ پايستگي انرژي يكي از پايه هاي اساسي علم فيزيك شد.در طول سال هاي ۱۷۰۰ ميلادي بسياري از دانشمندان از جمله بنجامين فرانكلين سياستمدار، نويسنده و مخترع آمريكايي و الساندرو ولتا بسياري از ويژگى هاي الكتريسيته و قوانين حاكم بر آن را بررسي و كشف كردند. آنها وجود بارهاي مثبت و منفي الكتريسيته را كشف كردند و دريافتند كه فلزات رساناي خوبي براي الكتريسيته هستند. يعني بارها الكتريكي به سهولت از ميان آنها مى گذرد.
اين اكتشافات سبب شد كه فيزيكدانان و شيميدانان دريابند كه خود اتم از بارهاي مثبت و منفي الكتريكي تشكيل شده است و واكنش هاي شيميايي را به كمك جذب و دفع الكتريكي بين اتم ها مى توان تشريح و تفسير كرد.
معماهاي نور و خصوصيات آن در طول تاريخ نيز فيزيكدانان را مجذوب خود كرده است. نمونه اي از آينه فلزي كه مصرى ها در حدود چهار هزار سال پيش به كار مى برده اند در دره رود نيل از زير خاك بيرون آورده اند. دانشمندان يونان باستان مانند فيثاغورث، دموكريتوس، افلاطون و ارسطو درباره ماهيت نور به بحث پرداخته اند. اقليدس در حدود سه قرن پيش از ميلاد مسيح از انتشار نور به خط راست و برابري زاويه تابش با زاويه بازتابش سخن رانده است. در مجموعه پرسش و پاسخ بين ابوريحان بيروني و اين سينا به چنين پرسشي از سوي ابوريحان برمى خوريم كه «چگونه است كه ظرف شيشه اي مدور پر از آب كه در مسير نور آفتاب قرار گيرد اشياي مجاور خود را مى سوزاند اما اگر از آب تهي باشد، چنين نمى كند؟»۱
خواجه نصرالدين طوسي در كتاب تجريدالكلام مى گويد: «به نظر برخي از دانشمندان نور از ذرات خردي ساخته شده كه از منبع نور جدا شده و به اجسام گيرنده نور مى رسند. قطب الدين شيرازي در كتاب نهايه الادراك از رنگين كمان و چگونگي ديدن اجسام بحث مى كند، كمال الدين فارسي در كتاب تنفيع المناظر درباره شكست نور مى نويسد: هر گاه نور با جسم غليظ تري مصادف شود اين غلظت مانع از حركت نور در جهت اوليه خواهد بود پس در جهتي سير مى كند كه نفوذ در آن سهل تر است مسلماً چون راه سهل تري را اختيار مى كند زودتر به مقصد مى رسد.۲

در قرن هفدهم نيوتن با كارهايي كه بر روي نور انجام داد به اين نتيجه رسيد كه نور از ذره هاي كوچك تشكيل شده است. دانشمندان ديگر معتقد بودند كه ماهيت نور موج است. اما نفوذ نيوتن سبب شد كه نظريه او براي مدت ۲۰۰ سال مورد قبول با شد.سرانجام در سال ۱۸۶۵ جيمز ماكسول فيزيكدان اسكاتلندي همه پديده هاي الكتريكي و مغناطيسي را با تئوري خود تشريح و تفسير كرد. او گفت كه نور فقط بخشي از امواج الكترومغناطيسي است. ماكسول وجود امواج راديويي، كه موج، فروسرخ فرابنفش و اشعه ايكس و گاما كه بعد از آن كشف شد را پيش بيني كرد.تا اواخر سال ۱۸۰۰ ميلادي به نظر مى رسيد كه فيزيك ماموريت تشريح هر آن چيزي كه بايستي نسبت به رفتارمان و انرژي دانسته شود، شناخته است. به هر حال چيزي فراتر از حقيقت نيست. در اوايل دهه ۱۹۰۰ ميلادي فيزيك نيوتني با دو نظريه نسبيت و كوانتوم مورد ضربه شديد قرار گرفت.در سال ۱۹۰۵ يك كارمند اداره ثبت  آلماني به نام آلبرت اينشتين مقاله اي نوشت كه در آن نظر كاملاً جديدي در مورد مكان و زمان مطرح كرد. او پيشنهاد كرد كه فضا و زمان نسبي هستند بدين معني كه اندازه گيري آنها به چارچوب مرجع (محورهاي مختصات ناظر) بستگي دارد. ده سال بعد اينشتين تئوري نسبيت عمومي خود را ارائه داد و با رياضيات نشان داد كه فضا و زمان نسبي هستند. اين تئوري همچنين جانشين تئوري جاذبه نيوتني شد و به كمك نظريه انحناي فضا حركت اجرام فضايي را تشريح كرد. نظريه نسبيت اينشتين آثار ديگر نجومي را كه نظريه نيوتن نمى توانست آنها را توجيه كند پيش بيني كرد.اينشتين در مورد انرژي كه ابتدا ماكس پلانك فيزيكدان آلماني در سال ۱۹۰۰ نظر خود را اعلام كرده بود تفصيل و شرح استادانه اي ارائه داد. پلانك به اين نتيجه رسيد كه انواع شكل هاي انرژي از بسته هاي كوچكي تشكيل شده اند كه او آنها را كوانتوم ناميد. اينشتين نظريه پلانك را در مورد نور به كار برد و ذره انرژي نور را فوتون ناميد. با اين مفهوم اثر فوتوالكتريك را تشريح كرد. در پديده فوتوالكتريك تابش پرتوهاي فرابنفش به سطح فلز سبب خروج دانه هاي الكتريسيته به  نام الكترون مى شوند. اين امر نيز ماهيت دوگانه نور را آشكار كرد و نشان داد كه نور بعضي وقت ها مانند موج و بعضي وقت ها مانند ذره عمل مى كند نيلز بور فيزيكدان دانماركي نظريه كوانتومي را براي اتم به كار برد. او شرح داد كه در هر اتم الكترون ها مى توانند فقط سطح هاي مشخصي از انرژي را داشته باشند. هنگامي كه يك الكترون از سطح انرژي بيشتر به سطح انرژي كمتر انتقال يابد تفاوت انرژي در اثر اين پرش كوانتومي به صورت فوتون  نور تابش مى شود.در سال ۱۹۲۳ لويي ويكتور دوبروي فيزيكدان فرانسوي اعلام كرد كه نور ماهيت دوگانه موج - ذره را دارد، الكترون ها نيز چنين وضعي دارند. هنگامي كه نظر دوبروي مورد بررسي قرار گرفت مفهوم فيزيك كوانتومي و مكانيك كوانتومي روشن و موجب درك و فهم اساس ماده و حركت شد.آزمايش هايي كه بر روي هسته  اتم ها صورت گرفت سبب شد كه تحقيقات فيزيك در قرن بيستم بر هسته متمركز شود. وسيله اي كه براي اين تحقيقات به كار رفت شتاب دهنده ذرات بود كه وسيله اي با انرژي بسيار زياد است و مى تواند يك باريكه اي از ذره هاي اتمي الكتريسيته دار را به وجود آورد. فيزيكدانان از اين ذره ها براي بمباران اتم ها و مطالعه در چگونگي شكسته شدن آنها استفاده مى كنند.مطالعاتي كه با انرژي زياد صورت گرفت سبب كشف دو ذره جديد زيراتمي شد. جريان مطالعات اين پيشنهاد را در پي داشت كه انواع ذره هاي بنيادي از چند ذره اصلي به نام كوارك ساخته شده اند.در اواخر قرن بيستم اطلاعاتي كه دانشمندان از ذره هاي بنيادي و اثر متقابل آنها به دست آوردند تئوري جديد وحدت نيروها را مطرح كردند. اين تئوري تركيبي از چهار تئوري مربوط به نيروهاي گرانشي، الكترومغناطيسي، هسته هاي قوي و هسته هاي ضعيف بود كه به صورت تئوري واحد همه نيروها را دربرمى گيرد. پژوهش هايي كه در فيزيك ذرات بنيادي صورت گرفته منجر به پيدايش تئوري جديد جهان شناسي شده است. در اين تئوري منشاء ساز و كار و تحولات جهان بزرگ بررسي مى شود. مثلاً در دهه ۱۹۲۰ ادوين هابل اخترشناس آمريكايي و ديگران كشف كردند كه جهان منبسط و گسترده مى شود. اين موضوع تحت عنوان تئوري بينگ بنگ بيان شده و مطرح مى كند كه جهان در اثر يك انفجار بزرگ كيهاني آغاز شده است.
• شاخه هاي فيزيك
فيزيك را به طور سنتي به دو شاخه فيزيك كلاسيك و فيزيك جديد تقسيم مى كنند. فيزيك كلاسيك شامل مكانيك نيوتني، ترمو ديناميك، اكوستيك، اپتيك و الكترومغناطيس است. 
فيزيك كلاسيك
مكانيك نيوتني شاخه اي از علم فيزيك است كه براساس قوانين حركت كه در كارهاي آيزاك نيوتن است پايه گذاري شده است. امروزه اين شاخه فيزيك داراي حوزه وسيعي از رياضيات عالي است كه فيزيكدانان آن را براي طراحي قطارهاي جديد، اتومبيل ها، هواپيماها و زيردريايى ها و موشك هاي دوربرد و فضاپيماها به كار مى برند.ترموديناميك شاخه ديگري از علم فيزيك است كه در موضوع انتقال گرما، تبديل گرما به كار مفيد در اثر جابه جايى هاي فيزيكي يا واكنش هاي شيميايي مطالعه مى كند. فيزيكدانان در اين حوزه ممكن است در موضوع نيمه رساناها كه گرما را از پرتوهاي خورشيد مى گيرند و آن را به الكتريسيته تبديل مى كنند كار كنند.
اكوستيك مطالعه  علمي بر امواج صوتي و كنترل صوت است. فيزيكدانان در اين قسمت در طيف وسيعي كار مى كنند. آنها از لرزش هاي كوچك زمين تا نوسان هاي پرسامد فراصوتي كه در پزشكي براي تشخيص بيمارى ها كاربرد دارند مورد مطالعه قرار مى دهند. مهندسي صدا كه براساس فيزيك صوت قرار دارد در طراحي تئاتر و تهيه موزيك به كار مى رود. اپتيك به انواع پديده هاي نوري مربوط مى شود. نور هندسي با پرتو هايي كه به خط راست منتشر مى شوند (كه پرتو نور ناميده مى شوند) مربوط مى شود. پديده هاي بازتابش، شكست و تشكيل تصوير در ابزار هاي نور مانند آينه و عدسي در نور هندسي بحث مى شود. اپتيك فيزيك به ماهيت موجي نور و پديده هاي تداخل، تفرق، قطبش كه در ابزار هاي دقيق نوري مانند ميكروسكوپ، دوربين عكاسي و فيلتر هاي نوري موثرند، مى پردازد.الكترومغناطيس شاخه اي از علم فيزيك است كه از نيرو هاي ميان مواد مغناطيسي، نيرو هاي ميان جريان هاي الكتريكي و روابط ميان اين نيرو ها بحث و مطالعه مى كند. فيزيكدانان در اين حوزه از علم با مغناطيس هاي الكتريكي كه درماشين هاي صنعتي مانند موتور ها و ژنراتور ها و نيز ابزار ها علمي مانند شتاب دهنده ها و ابررسانا ها به كار مى روند سروكار دارند.
 فيزيك جديد
فيزيك جديد بر موضوعاتي مانند مكانيك كوانتومي، فيزيك هسته و ذرات بنيادي و فيزيك پلاسما متمركز است.
مكانيك كوانتومي به بررسي ساختمان و طرز كار اتم ها و ذره هاي بنيادي با توجه به اين نظر كه همه انرژى ها به صورت كوانتومي هستند مى پردازد. كوانتوم مكانيك علم بررسي سلول هاي فوتوالكتريك، باترى هاي خورشيدي، پرتو فلورسنت، ليزر و اسپكتروسكوپ است. اسپكتروسكوپ دستگاهي است كه براي تشخيص عناصر از يكديگر از راه نوري كه در اثر تحريك شدن تاثير مى كنند به كار مى رود.
فيزيك هسته اي و ذره هاي بنيادي در مورد ويژگى هاي هسته و ذره هاي درون آن كه هستك ناميده مى شوند بحث و مطالعه مى كند. ابزار آزمايش فيزيكدانان هسته اي و ذره هاي بنيادي شتاب دهنده هاي بسيار قوي ذرات و آشكار ساز ها هستند. فيزيكدانان هسته اي انرژي را كه از راه شكافت هسته اي و پيوند هسته اي به وجود مى آيد را كنترل مى كنند و آن را براي توليد انرژي هسته  اي و سلاح  هاي هسته اي به كار مى برند. آنها در بخش پزشكي هسته اي هم كار مى كنند تا روش هاي استفاده از مواد راديواكتيو را براي تشخيص معالجه بيمارى ها بيابند.
فيزيك پلاسما مربوط به بررسي آثار و اعمال پلاسما است. پلاسما كه حالت چهارم ماده نيز ناميده مى شود شكلي از ماده است كه به صورت گاز يونيزه يون و در آن يون ها و الكترون ها به صورت آزاد حركت مى كنند. در بيرون از اتمسفر كره زمين بيش از ۹۹ درصد موادي كه در جهان قابل مشاهده هستند به صورت پلاسما موجودند. در روي زمين پلاسما فقط در چند جا مانند درون حباب هاي فلورسنت وجود دارد. امروزه در آزمايشگاه ها از طريق يونيزه كردن گاز ها در اثر جريان الكتريكي پلاسما توليد مى كنند. اين پلاسماي مصنوعي را كه اهميت بسيار دارد در صنايع نيمه رسانا ها به كار مى برند.
 فيزيك و ديگر علوم
همه شاخه هاي فيزيك در يك يا چند موضوع با علوم ديگر مانند زيست شناسي، شيمي، زمين شناسي و اختر شناسي پيوند يافته و مبحث هاي جديد زيست فيزيك، شيمى فيزيك، زمين فيزيك و اختر فيزيك را به وجود آورده  اند.
زيست  فيزيكدانان درباره فيزيك موجودات زنده بحث مى كنند. به ويژه آنها مفاهيم و ابزار هاي فيزيك را براي حل مسائل زيست شناسي مانند ساختمان مولكول هاي مركب يا ماهيت پالس هاي الكتريكي در مغز، در عصب ها، در ماهيچه ها و ديگر اندام ها به كار مى برند. مثلاً در قرن بيستم پراش پرتو ايكس نقش عمده اي در كشف ساختمان و طرز كار مولكول هاي مهم، پروتئين ها و دى ان اي بر عهده داشت.
زمين فيزيكدان ها از علم فيزيك براي مطالعه زمين و سياره هاي همسايه آن استفاده كردند. روش آنها شامل مطالعه بر پوسته، هسته، اقيانوس ها و اتمسفر زمين و سيارات ديگر منظومه شمسي بود. زمين فيزيك خود شامل رشته هايي مانند زمين پيمايي يا مساحي (ژئودوزي)، لرزه شناسي، مغناطيس زمين است. در زمين پيمايي شكل زمين و ميدان گرانش آن بررسي مى شود. در لرزه شناسي لرزه هايي كه در اثر جابه جايى هاي درون زمين يا انفجار هاي هسته اي زيرزميني به وجود مى آيد مطالعه مى شود. موضوع مغناطيس زمين در رابطه با قطب ها و ميدان مغناطيسي زمين است.شيمي فيزيكدان ها به مطالعه ساختمان ماده و تغييرات انرژي كه در اثر واكنش هاي شيميايي يا تغيير حالت هاي ماده (مانند وقتي گاز به مايع تبديل مى شود) به وجود مى آيد، مى پردازند.
كيهان شناسان در موضوع مبدا، ساختار و تحولات جهان مطالعه مى كنند. فيزيكدانان در اين حوزه به شناسايي چگونگي سازوكاري جهان و تشخيص ماهيت ماده و انرژي مى پردازند. همانطوري كه مكانيك كوانتومي در مورد هسته و ذره هاي اتمي به بررسي مى پردازد. رابطه تنگاتنگي ميان مكانيك كوانتومي و اخترفيزيك وجود دارد كه در تشريح ساختار و طرز كار ستارگان و ديگر اجرام فضايي به كار مى رود. اختر فيزيكدانان در تلاشند تا ويژگى هاي هر چيزي كه در جهان بزرگ مشاهده مى كنند با واژه هاي دما، فشار چگالي و تركيب هاي شيميايي نشان دهند.
پى نوشت ها:
۱ _ پرسش هاي ابوريحان و پاسخ هاي ابن سينا، تاليف اسفنديار معتمدي، انتشارات نغمه ۱۳۸۲
۲ _ علم در ايران، دكتر مهدي فرشاد، تهران، انتشارات اميركبير، جلد اول، صفحه ۴۲۷
برداشت از سایت جزیره دانش www.jazirehdanesh.com

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 19:44 توسط محمد |